چقدر فرزندتان را می شناسید؟

در 24 ساعت، چند دقیقه برای رسیدگی به تکالیف او اختصاص می دهید؟

آیا همه خانواده‌ها درباره رویدادهای روزمره گفت و گو می‌کنند؟

آیا لحن گفت و گو مثبت و حمایت‌گرانه است؟

آیا روش مشترکی برای آموزش فرزندتان دارید؟

چقدر از رفتار فرزندانتان مانند شماست؟

جایگاه فرزند در خانواده شما کجاست؟



از میان نهادهای موجود در هر جامعه، خانواده از نظر تعداد کوچکترین، ولی از نظر اثربخشی مهمترین نهاد اجتماعی است. رشد و تعالی، فرهنگ‌پذیری، ثبات شخصیت و تعادل روانی انسان در درون خانواده شکل می‌گیرد. هیچ جامعه‌ای نیست که ادعای سلامت کند اما از خانواده‌های ناسالم تشکیل شده باشد.

برخورداری از آموزش صحیح در خانواده که نخستین پایگاه آموزشی به شمار می‏رود به فرد کمک می‏کند و به او این فرصت را می‏دهد که در اجتماع موفق و قابل احترام باشد خانواده مأمن آسایش و آرامش و آبراه کوچکی است که فرد را به اقیانوس جامعه پیوند می‏دهد. خانواده‏ها بر اساس نحوه هماهنگی در نحوۀ آموزش فرزندان به دو الگوی اصلی تقسیم می‏شوند:

الف: خانواده‏های یک قطبی (هماهنگ):

 پدر و مادرانی که در آموزش فرزندان به گونه‏ای یکپارچه و متحد عمل می‏نمایند و انتظاراتی تقریباً یکسان ومشخص از فرزندانشان دارند، فرزندان در یک مرکز مدیریت واحد قرار می‏گیرند و به روشنی می‏دانند که دیگران از آنها چه انتظاراتی دارند

ب: خانواه‏های دو قطبی (ناهماهنگ):

 پدر و مادر در سیاستهای آموزش خودشان هماهنگی و وحدت نظر نداشته و روحیه‏ای بنام «تعارض» برای فرزندان بوجود می آید. «تعارض» یک اصطلاح روانشناسی و یک وضعیت بد روانی است.

 زمانی که دو مسئله در عرض هم قرار گیرند که از جهت شدت کیفیت و تقویت هر دو جاذبه و دافعه‏شان یکسان باشد و فرد ناچار باشد یکی را انتخاب کند.

 بسیار وضعیت دشواری را ایجاد می‏کند. چرا که امکان چشم پوشی از یک طرف بسیار دشوار می‏نماید. چنین مسئله‏ای در خانواده‏های دو قطبی دیده می‏شود.

جهت رسیدن به یک روش یکپارجه و مشترک باید نکات کلیدی زیر را رعایت کنیم.

1. والدین برای کودکان خود سرمشق به شمار می‌روند و این سرمشق‌ها تعیین می‌کند که کودکان به چه چیزهائی اهمیت می‌دهند.

بررسی‌ها نشان می‌دهند کودکان زمانی در مدرسه عملکرد خوبی دارند که والدین آنها ملاک‌های تحصیلی واقع‌بینانه‌ای را برایشان تعیین کرده باشند. احساس مسئولیت نسبت به قوانین اجتماع و مشارکت در فعالیت‌های مناسب اجتماعی الگوی مؤثری جهت یادگیری احساس مسئولیت در کودکان است.

 لازم است به والدین یادآوری شود که تنوع فعالیت‌ها در زمینه‌های اجتماعی، آموزشی و تفریحی برای کودکان مفید است و کار مدرسه نباید لزوماً جایگزین این فعالیت‌ها شود در این رابطه والدین می‌بایست برنامه منظمی را برای خانواده طراحی کنند.

2. بیشترین بهره را کودکان از رابطه‌ای می برند که از لحاظ کلامی غنی و از نظر عاطفی حمایت‌گرانه باشد.

 معمولاً هر چه کودکان بزرگ‌تر می‌شوند مدت زمانی که با والدین گفت و گو می‌کنند کاهش می‌یابد. برنامه‌های روزمره مانند صرف شام همراه با آرامش می‌تواند فرصت مناسبی برای گفت وگو اعضاء خانواده باشد.

 وابستگی عاطفی پایدار و منسجم میان والدین و فرزندان که با ابراز محبت جلوه می‌کند به مناسبات کودک با محیط خارج استحکام بیشتری می‌بخشد و باعث ایجاد نگرش‌های مثبت در مدرسه و در امر یادگیری می‌شود.والدین بهتر است شنوندگان خوبی باشند و گفت‌ و گوی ناچیز روزمره را به مکالمه‌ای غنی میان افراد خانواده مبدل سازند.

 خانواده‌های پر مشغله ممکن است عادت گفت و گو را از دست بدهند. می‌توان از والدین خواست که هر روز حداقل دقایقی را به گفت و گوی خصوصی با فرزند خود اختصاص دهند و بدون حضور دیگر اعضاء خانواده به دقت به حرف‌های فرزند خود گوش کنند. باید به آنها نشان داد که این لحظات ارزشمند و گرانبها است.

۳. الگوهای معین زندگی خانوادگی در توانائی یادگیری کودک در مدرسه مؤثر است

.برنامه آموزشی خانه از جمله روابط، رفتارها و الگوهای خانواده بیش از وضعیت اقتصادی خانوادگی زمینه‌ساز موفقیت تحصیلی دانش‌آموز است. خانواده‌هائی که محیطی تشویق‌آمیز و حمایت ‌گرایانه همراه با کنترل منطقی را در پیش می‌گیرند ناسازگاری‌های دوران متفاوت رشد فرزند خود را به نحو قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌دهند.

دیدارهای خانوادگی از کتابخانه‌ها، موزه‌ها، باغ‌وحش‌ها، مکان‌های تاریخی، فعالیت‌های فرهنگی، مطالعه گروهی در خانه، نظارت بر تماشای تلویزیون و تحلیل مشترک برنامه‌های آن، نظارت بر گروه همبازی‌ها و همسالان فرزند و شرکت در بازی‌ها و گروه‌های دوستانه از جمله الگوهای مثبت زندگی خانوادگی است که توانائی یادگیری در مدرسه را به حداکثر می‌رساند.

4. کودکان زمانی در مدرسه در وضعیت بهتری قرار می‌گیرند که والدین مرزی قابل پیش‌بینی برای زندگی آنها تعیین کنند.

 والدین باید در عین حالی که فرزندان خود را به داشتن استقلال تشویق می‌کنند بر نحوه استفاده مثبت فرزندان خود از این آزادی‌ها نیز نظارت داشته باشند.

کودکان این والدین با جدول زمان‌بندی شده تکالیف، فهرست لوازمی که در اختیارشان است، وقت مطالعه، وقت بازی و ... مواجه هستند. همه این‌ها تحت یک برنامه مشخص است. بنابراین فرزندان به این روش خو می‌گیرند. وقتی خانواده این موارد را جزئی از ارزش‌های خود تعیین می‌کند فرزندان از همان ابتدا متوجه می‌شوند که این ارزش‌ها از اهمیت زیادی برخوردارند.

۵. ارتباط دو سویه بین معلمان و والدین به نفع کودکان است.

دانش‌آموزان وقتی نتایج بهتری به دست می‌آورند که والدین و آموزگاران انتظارهای یکدیگر را درک کنند و در زمینه عادت‌های درس خواندن کودک، نگرش او نسبت به مدرسه، تعامل با دوستان و پیشرفت تحصیلی او، پیوسته با یکدیگر در تماس باشند. نشست‌های کاری والدین، دانش‌آموزان و معلمان در این رابطه اثرگذار است.

۶. دانش‌آموزان هنگامی بهتر می‌آموزند که در معرض تکالیف و ارزشیابی‌های مستمر باشند، به آنها نمره داده شود و ضعف‌های آنها مشخص گردد.

تکالیف درسی در صورتی که معلمان از آنها به صورت تخصصی استفاده نمایند اثر زیادی در امر یادگیری دارد. این تکالیف در تسلط دانش‌آموز بر واقعیت مفاهیم درسی، بر تفکر نقادانه و شکل‌گیری نگرش‌ها و عادت‌های مؤثر او نقش دارد به نحوی که دانش‌آموز کم توان می‌تواند با این تکالیف نقاط ضعف خود را جبران کند و دانش‌آموز توانمند مهارت خود را افزایش می‌دهد.

تبیان




تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٧ | ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : هادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.