مقدمه
اخلاق جمع خُلق به معنای صفت نفسانی پایدار می باشد. این صفات دو دسته اند , دستة اول صفاتی هستند که موجب سعادت و نجات و مجاورت انسان با اهل الله می شود و فضائل نامیده می شود. و دستة دوم را صفاتی تشکیل می دهد که سبب هلاکت آدمی می شود و به رذائل موسوم است.

علم اخلاق علمی است که رذائل و راههای معالجة نفس از آنها را و فضائل و چگونگی آراسته شدن به آنها را تبیین می کند (النراقی ، جامع السعادات ، ج 1 ، ص 32). بررسی پیرامون ارزشهایی که بر نحوة نگرش انسان به فضائل و رذائل تأثیر دارد نیز جزء مسائل علم اخلاق است . اخلاق در دین جایگاه والایی دارد به گونه ای که حضرت رسول(ص) هدف بعثت خود را تتمیم مکارم اخلاقی برشمردند. همچنین ملاک کمال ایمان را پایبندی به ارزشهای اخلاقی دانسته اند . قرآن کریم تزکیة نفوس را به عنوان یکی از اهداف رسالت پیامبر اکرم(ص) ذکر فرموده است. مطلب مهم این که نحوة نگرش به فضائل و رذائل ریشه در نوع جهان بینی انسان و چگونگی تفسیر او از انسان دارد. از سوی دیگر ارزشهای اخلاقی تأثیر آشکاری در نوع رفتارهای واقعی انسان دارد. یکی از ساحتهایی که این تأثیر در آن هویداست عرصة اقتصاد است. بر این اساس اخلاق اقتصادی به آن دسته از ارزشهای اخلاقی و معنوی گفته می شود که آثار اقتصادی دارند , خواه خود آن ارزشها اقتصادی باشند و خواه نباشند. به جرأت می توان گفت دو سیستم اخلاقی مختلف موجد دو نوع اقتصاد می باشد. برای نمونه ماکس وبر حاکمیت اخلاق پروتستانی را منشأ پیدایش نظام سرمایه داری می داند. وی در سال 1914 در کتاب « اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری » به رابطة بین این دو توجه نمود. وی می گوید « این امر که سرمایه داری بهترین نیروی محرکة خود را از روح سرمایه داری گرفته است با واقعیت تاریخی تأیید می شود. » (ماکس وبر ، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری ، ترجمه عبد المعبود انصاری , ص 63) آمارتیاسن که یکی از اقتصاددانان بزرگ و برندة جایزة صلح نوبل در سال 1998 است در این مورد این گونه اظهار می کند :
« حال اگر رفتار واقعی انسانها تحت تأثیر ملاحظات اخلاقی قرار گیرند , آنگاه واضح است که ملاحظات مربوط به اقتصاد رفاه باید تأثیری بر رفتار واقعی داشته باشند و در نتیجه در اقتصاد پیش بین نیز موضوعیت پیدا کنند. در واقع اگرملاحظات اخلاقی هیچگاه رفتار واقعی انسانها را متأثر نمی کرد , بذل عنایت به مبحث اخلاق کاری عبث می بود.» (آمارتیاسن , اخلاق و اقتصاد , ص 57) اخلاقیاتی هم که اسلام در زمینه های اقتصادی بیان فرموده می تواند زمینه ساز نظام اقتصادی ویژة خود باشد. آموزه های اخلاقی اسلام بسیار زیادند و همة عرصه های اقتصاد را در بر می گیرند. با اندکی دقت برای ما آشکار می شود که قسمت عمدة این تعالیم منحصر به فرد می باشند و با نظام ارزشی سیستمهای اقتصادی مطرح و به ویژه نظام سرمایه داری تفاوت اساسی دارند. تعالیم اخلاقی اسلام در زمینة اقتصاد از آموزه های اقتصادی صرف اسلام جدا نیستند . اسلام خواسته است آحاد جامعة اسلامی با عمل به این تعالیم از درون ساخته شوند و ودر نتیجه هنگامی که به فعالیت اقتصادی پرداختند علاوه بر این که اقتصاد را به درجة بالای رشد و شکوفایی می رسانند قدمهای بزرگی در مسیر کمالات برخواهند داشت. بر تمامی صاحبنظران دلسوز فرض است که سیستم اخلاقی اسلام را درست شناخته و با استفاده از ابزارهای موجود به معرفی آن بپردازند و با فرهنگ سازی زمینة اجرای آن را فراهم نمایند. از آنجا که اقتصاد غرب و آموزه های آن در تمامی دنیای کنونی و از جمله کشور خود ما مطرح است و عمدة کتب درسی رایج بر اساس آن تدوین شده است در ابتدا مروری بر سیر تاریخی جایگاه اخلاق در اقتصاد غرب و برخی انتقادات وارده به آن خواهیم داشت. ، آنگاه مواردی از ارزشهای اخلاقی اسلام در حوزة اقتصاد را مطرح خواهیم نمود.
اخلاق اقتصادی در غرب
از آنجا که آدام اسمیت به پدر علم اقتصاد معروف شده عقاید او را مبنا قرار می دهیم :
1. دوران قبل از اسمیت
بشر از قدیم الایام با موضوعات اقتصادی سرو کار داشته است اما تا پیش از قرن هیجدهم اقتصاد به عنوان یک علم مورد بحث و بررسی نبوده است . در سنت ارسطویی اقتصاد زیر مجموعة حوزة مطالعاتی عام تر بوده که سیاست و اخلاق را نیز در بر می گرفته است(جیمز اَلوی (james alvi) تاریخچه ای از علم اقتصاد در جایگاه علمی اخلاقی ، ترجمة علی نعمتی ،فصلنامة تخصصی اقتصاد اسلامی ، شماره 19 ، ص 155) . در قرون وسطی نیز کتاب اخلاق نیکوماخوسی ارسطو یکی از کتب درسی اصحاب مدرسه بود . آنها نیز اقتصاد را یکی از زیر مجموعه های مسائل اخلاقی و دینی می دانستند. تفکر مدرسیان تا قرنها بر دانشگاههای اروپا تأ ثیر گذار بود. در این دوران افرادی مانند سن توماس آکویناس(1274-1225) ، مارتین لوتر (1544-1483) ، کالوین (1569-1509) پدیدار شدند. تفکر اصحاب جزوه که بعدها آدام اسمیت آنان را سوداگران نامید(1756-1500) و فیزیوکراتها(1776-1756) از قرن پانزدهم تا قرن هیجدهم نبض فکر اقتصادی را در دست داشتند. گالبرایت می گوید : «مکتب سوداگری، شکاف روشنی را با دیدگاههای اخلاقی و آموزه های ارسطو و سن توماس آکویناس و بطور کلی قرون وسطی بر جای گذاشت. » (جیمز اَلوی ، ص 156) .به این ترتیب سوداگران و فیزیوکراتها زمینة جدایی اخلاق از اقتصاد را فراهم نمودند. اما هنوز اقتصاد به عنوان شعبه ای از اخلاق مطرح بود به گونه ای که وقتی هم به صورت یک علم در آمد به عنوان یک علم اخلاقی محسوب می شد.
2. دوران اسمیت(1790- 1723)
اسمیت همانند استادش هاچسون یک فیلسوف اخلاق بود. وی ابتدا کتاب « نظریة احساسات اخلاقی » و پس از آن کتاب « ثروت ملل » را منتشر نمود که کتاب دوم معروفتر است. او در نظریة احساسات اخلاقی طیف گسترده ای از فضائل را بررسی می کند مانند: تدبیر ، هشیاری ، احتیاط و مآل اندیشی ، میانه روی ، وفا به عهد . او حفظ سلامت ، بخت و اقبال ، مقام و شهرت فرد و انباشت سرمایه را از گونه های دانی تدبیر می داند که همه محاسبه ای عقلانی هستند که کانون توجه اقتصاد جریان غالب و تفسیرهای اثبات گرایانة اسمیت است. وی سر انجام خیر خواهی را به عنوان بالاترین فضیلت اخلاقی مطرح نمود (همان، ص 158). البته اسمیت کار مهم دیگری را نیز انجام داد: وی در کتاب ثروت ملل اصل نفع طلبی را تثبیت نمود. به عقیدة وی رفع نیازهای ما معلول نیکوکاری و خیرخواهی دیگران نیست بلکه به سبب توجه آنان به منافع شخصی خودشان است. نتیجه این که اسمیت ارزشهایی اخلاقی را مطرح نمود و علم اقتصاد را بر اساس آنها پایه گذاری کرد اما نظریة نفع شخصی که توسط او مطرح شد مبنای قسمت عمده ای از تئوری پردازیهای صاحبنظران بعدی قرار گرفت به گونه ای که افکار او را می توان نقطة عطفی در نظام سرمایه داری به حساب آورد. پیش از آن در دورانهای زیادی سود طلبی امری مذموم شمرده می شد. ذکر این مطلب ضروری است که اسمت نفع شخصی را به صورت بی قید و بند مطرح ننمود بلکه چنین قیدی برای آن ذکر کرد: «هر انسان مادامی که قوانین عدالت را نقض نکرده است ، کاملاً آزاد گذاشته می شود تا نفع خود را به شیوة دلخواهی دنبال کند.» (همان ، ص 159) .این در حالی است که پس از وی این قید بتدریج کنار گذاشته شد و اصالت نفع بدون قید مبنای تحلیلها و مدل سازیها قرار گرفت.
3. پس از اسمیت
پس از اسمیت برخی صاحبنظران نگرش اخلاقی وی به علم اقتصاد را ادامه دادند. مالتوس ، ریکاردو و جان استوارت میل ، سه اقتصاددان برجستة مکتب کلاسیک ، نیز اقتصاد را علمی اخلاقی تلقی می کردند. البته علم اخلاقی میل که آخرین اقتصاددان کلاسیک است به عمق علم اخلاقی اسمیت نمی رسد (جیمز آلوی ، ص 165). آراء مالتوس بین سالهای 1798 و 1834 و نظریات ریکاردو بین 1810 و 1823 و تئوریهای میل از دهة 1820 تا 1873 عرضه شد. پس از آن ویلیام استانلی جونز افکارش را در دهة 1870 واوایل دهة 1880 ارائه کرد. وی نقشی اساسی در ریاضی کردن اقتصاد داشت. جونز بر آن بود که بین اقتصاد و علوم طبیعی شباهت زیادی وجود دارد: «همان طور که علوم فیزیکی با روشنی کمتر یا بیشتر ، پایه در اصول عمومی مکانیک دارند، اقتصاد نیز باید با ردیابی و استخراج مکانیکِِ نفع شخصی و مطلوبیت حاکمیت یابد. » (همان ، ص166 )او معتقد بود میان واقعیتها و ارزشها تمایز زیادی وجود دارد ، نتیجة طبیعی این فکر جدا شدن حیطة مطالعات اقتصادی که به بیان وی از سنخ واقعیتها هستند از ارزشهای اخلاقی که در حیطة بایدها قرار دارد ، می باشد. پس از جونز مارشال مطرح شد. نظرات وی ازاواسط دهة 1880 تا اواسط دهة 1920 منتشر گردید. وی گرچه ریاضی بودن علم اقتصاد را می پذیرفت (البته با شدتی کمتر از جونز ) اما از توصیه های اخلاقی نیز دریغ نمی کرد. مع الاسف وجه اول غالب شد و علم اقتصاد از اخلاق تهی شد. گالبرایت اقتصاددان مکتب نهادی اظهار داشته : « ارزشهای اخلاقی از درون یک علم ریاضی رخت بر می بندد.» (همان ، 167) در همین فاصله افراد دیگری از قبیل: گوسن (1819-1856) ، منگر (1902- 1840) ، والراس (1910-1834) هم ظهور کردند. اینها حداکثر سازی سود و مطلوبیت را وارد تحلیلهای اقتصادی کردند که امروزه در کتب رایج اقصاد اساس بیشتر تحلیلها را تشکیل می دهد. این قبیل اقتصاددانان انفصال اقتصاد از مبادی اخلاقی خود را « علمی سازی علم اقتصاد » می دانند و می گویند ارزش گذاریهای اخلاقی هرچه هم مهم باشند نباید در تحلیلهای اقتصادی نقشی داشته باشد. آنها همانند فیزیوکراتها بر آنند که جامعة انسانی جزئی از طبیعت به شمار می آید ، لذا تابع قوانین حاکم بر طبیعت می باشد (تفضلی ، فریدون ، تاریخ عقاید اقتصادی ، ص 70) . نئوکلاسیکها علم اقتصاد را بر اساس این اصل که« انسان در جستجوی تمتع بیشتر با کوشش کمتر است» پایه گذاری کردند (قدیری اصلی، سیر اندیشة اقتصادی، ص 162). این تفکر امروزه نیز روح حاکم بر نظام سرمایه داری است.
ملاحظاتی در مورد استدلالهای یاد شده
می پذیریم که پیدایش رفتارهای اقتصادی تصادفی و اتفاقی نیست ، بلکه نظام علی و معلولی بر آنها حاکم است به گونه ای که می توان در سایة رابطة علیت این رفتارها را تفسیر کرد ولی یکی از اجزای علت تامة این رفتارها اراده و اختیار انسان است و انسانها تحت تأثیر ارزشها یی که برای آنها مطرح است تصمیم گیری می کنند. این ارزشها بسیاری اوقات حتی بدون آنکه انسان توجه داشته باشد رفتار خاصی را به انسان الهام و بلکه تحمیل می کنند (مبانی اقتصاد اسلامی ، ص 1). از این بالاتر می توان گفت همة رفتارهای انسان از ارزشهای او منبعث می شود. مگر اموری از قبیل « حداکثر کردن سود » یا « حد اکثر نمودن مطلوبیت » ارزش محسوب نمی شوند؟ این قبیل اهداف ریشه در لذت گرایی و اصالت نفع شخصی دارند . هنگامی که اصل حد اکثر کردن سود در ذهن مردم نهادینه شود تمامی رفتارهای اقتصادی در عرصه های تولید ، سرمایه گذاری و مصرف بر اساس آن شکل خواهد گرفت. در اقتصاد رفاه گفته می شود که وضعیت الف از وضعیت ب مطلوب تر است. خواننده خود داوری کند که آیا این امور از سنخ امور ارزشی هستند یا نه؟ نمی خواهیم بگوییم تمامی قضایای علم اقتصاد ارزشی هستند بلکه مدعا این است که قسمت زیادی از قضایای این علم بعلاوة فروض اولیة آنها که اساس تحلیلها و مدل سازیها را تشکیل می دهند اموری ارزشی و هنجاری می باشند.حقیقت این است که ریشة اصلی این گونه نظریات تغییر نوع نگرش عمدة صاحبنظران مورد اشاره به انسان بوده و هست. آنها با جدا نمودن انسان از خدا و دین اصالت را به انسان و خواسته های او آن هم خواسته های صرفاً مادی دادند ( اومانیسم ) و مسئلة مهم سعادت ابدی وی را نادیده گرفتند. تئوری پردازان یاد شده کاری به سعادت ابدی انسان ندارند و لذا اصلاً متعرض آن نمی شوند. فایده گرایان سعادت را با لذِِّت و امیال نفسانی مرادف می دانند. آنها سعادت اجتماعی را نیز به بیشترین لذت برای بیشترین افراد تفسیر می کنند (فردریک کاپلستون ، تاریخ فلسفه ، ج 8 ، ترجمة بهاءالدین خرمشاهی ، ص 24). اقتصاددانانی که متعرض نظرات آنان شدیم با وجود اختلافاتی که دارند در این معنا اشتراک دارند. دغدقه های اخلاقی اسمیت و همفکران او قدمی به جلو و ارزشمند است اما برخی از امور اخلاقی مد نظر او از قبیل تدبیر، احتیاط ، هشیاری در جهت نفع شخصی به کار می آیند و نمی توان آنان را امور متعالی دانست و برخی امور دیگری هم که وی برشمرده و اموری متعالی به شمار می آیند فاقد پشتوانه اند. روش صحیح این است که چون همة این مباحث در مورد انسان است ابتدا « انسان » را درست بشناسیم و تفسیر کنیم تا بتوانیم تفسیر درستی از سعادت او ارائه دهیم ، آنگاه است که بیان امور اخلاقی معنا خواهد داشت. انسان پیچیده ترین موجود است ، به همین دلیل تاکنون تفسیر جامعی از سوی صاحبنظران ارائه نشده است. این تنها وحی است که صلاحیت چنین امری را دارا می باشد. از آنجا که غیر از قرآن کریم همة کتب آسمانی تحریف شده اند ، باید به محضر این کتاب الهی برویم.
انسان و سعادت او از دید قرآن کریم
برای روشن شدن مطلب توجه به چند امر لازم است:
1. از دید آیات الهی انسان موجودی است دو بعدی : یک بُعد مادی دارد که همان بدن اوست و یک بُعد غیر مادی که همان روح اوست: وإذ قال ربک للملائکة إنی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون - فإذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین (حجر ، 28 و 29) وحقیقت انسان به روح اوست.
2. هدف آفرینش انسان این است که به مقام خلافت الهی بار یابد: وإذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال إنی أعلم ما لا تعلمون خلیفةالله بودن انسان به این است که او محل تجلی صفات الهی شود. این امرفقط از طریق بندگی خداوند امکان پذیر است.
3. انسان در این جهان مسافر است وباید خود را برای سرای دیگر مهیا کند. از این رو هنگام بررسی سعادت وی حتماً باید وضعیت او در جهان دیگر در نظر گرفته شود.
4. از آنجا که از آن جهان آگاهی نداریم فقط باید به سراغ وحی برویم . وحی گرایش فطری انسان به لذت و فرار از رنج را به رسمیت می شناسد اما دامنة لذت را از لذتهای مادی فراتر می داند. برخلاف لیبرالیزم که حد اکثر کردن لذتهای مادی و غرائز حیوانی را غایت آمال انسان می داند، وحی افق بسیار فراتری را فراروی او می گشاید. به فکر خود بودن امر مطلوبی است، چه این که ریشه در حب ذات دارد که از نعمتهای الاهی است و محرک انسان برای انجام فعالیتهای ضروری می باشد. به فرمودة شهید صدر(ره): « حب ذات به صورت امر طبیعی حقیقی در تمام ابعاد زندگی بشر وجود دارد و با انگشتان خویش، بشر را هدایت می کند. ما از آن به حب لذت و تنفر از الم تعبیر می کنیم.» (الشهید الصدر، السید محمد باقر، فلسفتنا ، ص 36 ). اما گاهی گذشتن از منافع مادی تأمین کنندة منافع اوست . در این دیدگاه ارضای تمایلات مادی به رسمیت شناخته شده اما لذتهای بسیار برتری برای انسان مطرح گردیده که با لذتهای مادی قابل قیاس نیست . گاهی برای رسیدن به لذت پایدار اخروی باید از لذت زودگذر فعلی گذشت . در این دیدگاه اگر یک لذت مادی مانع رسیدن به لذت اخروی باشد مطرود است. ترجیح لذتهای پایدار اخروی از سویی سبب تعالی روح انسان می شود و از جانب دیگر موجب تأمین نیازهای دیگران می گردد. تلاش رسول الله (ص) این است که بهره برداری از لذتهای مادی نیز در جهت سعادت ابدی باشد .
5. عقلانیت در مکتب لیبرالیزم منحصر به عقلانیت ابزاری است، اما در مکتب وحی معنای جامعتر و وسیعتری دارد. بر اساس آنچه گذشت عقلانیت از دیدگاه اسلام به معنا بیشینه کردن سرجمع لذتهای دنیوی و اخروی می باشد (میر معزی ، نظام اقتصادی اسلام ، دفتر دوم ، ص 69).
آموزه های محوری اخلاق اقتصادی اسلام
وقت آن است که به بیان مواردی از تعالیم اخلاقی اسلام در حوزة اقتصاد بپردازیم. این تعالیم را در دو قسمت بیان می کنیم، در این قسمت آموزه های عمده ای طرح می شوند که نقش اساسی و زیر بنایی دارند، نتیجة اصول اعتقادی هستند و نحوة اعتقاد به آنها تأثیر مستقیمی در رفتارهای اقتصادی ما دارند. اما در ابتدا لازم است برخی مطالب محوری مد نظر قرار گیرد. روزگاری مسلمانان در سایة تعالیم اسلام تمدنی پیشرفته را در دنیای عقب مانده بوجود آوردند ، اما مع الاسف قرنهاست که دچار رخوت و خمودی شده اند و هنوز هم ادامه دارد. جوانان مرتباً می پرسند چرا کشورهای اسلامی عقب مانده اند؟ برخی القا می کنند که وضعیت موجود معلول تعالیم اسلامی است. اندک دقتی حقیقت امر را آشکار می سازد: در اسلام آموزه هایی نابی وجود دارد که از اصول اعتقادی سرچشمه گرفته اند و در زندگی آثار وسیعی دارند .ویژگی مهم این آموزه ها این است که بد فهمیدن آنها پیامدهای زیانباری برای جوامع اسلامی داشته و یکی از عوامل عقب ماندگی دنیای اسلام از پیشرفتهای علمی و اقتصادی است. برخی از این موارد عبارتند از روزی مقدر، اعتقاد به معاد، تحقیر دنیا، زهد، توکل، قناعت و.... فهم درست این گونه تعالیم می تواند یکی از عوامل مهم خیزش جدید دنیای اسلام شود. مشابه این در دنیای سرمایه داری اتفاق افتاد. اشاره شد که ماکس وبر سرمایه داری مدرن را محصول خودکار توسعة تکنولوژیک نمی داند، بلکه آن را معلول عوامل زیاد می داند که متغیرهای اخلاقی و دینی از نقش آفرینان اصلی بودند. البته در دنیای سرمایه داری افرادی همانند کالوین از پیش خود تفسیرهای جدیدی از آموزه های مسیحیت ارائه دادند که تا حد زیادی متأثر از وضعیت جدید بود و باآموزه های مسیحیت در تضاد بود مانند این که بیشتر انواع ربا را مباح شمرد ، اما آنچه ما لازم است انجام دهیم زدودن پیرایه ها و تفاسیر غلط از تعالیم نورانی اسلام است تا مقصود واقعی شریعت برای همگان آشکار شود. تعرض به تجربة دنیای سرمایه داری در این مباحث به ما می آموزد که مرعوب شدن در برابر هجوم اقتصاد مدرن قطعاً به ضرر دین خواهد بود و از آنجا که دین خداوند ناموس الهی است احدی حق ندارد ذره ای کوتاه بیاید و به تفسیر به رأی اقدام نماید، چه این که : آزموده را آزمودن خطاست. خواننده ممکن است بپندارد مطلب به درازا کشید و بهتر این است که وارد بیان جزئیات اخلاق اقتصادی اسلام شویم، اما حقیقت این است که چنین نیست، زیرا بزنگاه همینجاست. اگر روح حاکم بر تعالیم اقتصادی اسلام را درست نشناسیم به دام التقاط خواهیم افتاد و با مرعوب شدن در مقابل سیستم سرمایه داری که ظاهری فریبنده دارد و به سیستم مسلط تبدیل شده است، از اسلام بیشتر فاصله خواهیم گرفت.تعالیم اقتصادی اسلام را می توان به دو دسته تقسیم نمود. دستة اول مانند اهتمام به علم، سفارش به تعقل، تشویق کار و فعالیت، استفادة بهینه از امکانات و هدر ندادن آنها، متقن انجام دادن کارها. ممکن است بگوییم این تعالیم با توسعة رایج سازگارند. از تعالیم دستة دوم می توان این موارد را بر شمرد: سفارش به زهد و نکوهش اقبال به دنیا، نکوهش حرص و مصرف مافوق کفاف، سفارش به قناعت، توصیه به کمک به دیگران، تحریم برخی خوردنیها و نوشیدنیها. این تعالیم در تقابل صریح با آموزه های سرمایه داری می باشند. دقت در دستة دوم بیانگر این است که مجموع آموزه های اسلامی و روح حاکم بر آنها با مجموع تعالیم سرمایه داری مباینت دارد. توضیح این که انسان آرمانی سرمایه داری کار می کند، کار خود را متقن انجام می دهد، از امکانات به صورت بهینه استفاده می کند و.... ولی انگیز، اصلی اش صرفاً حرص بی حد برای کسب سود و لذت مادی می باشد. نگاه او به علم نیز یک نگاه کاملاً ابزاری است. اما انسان اقتصادی اسلام اقدامات یاد شده را انجام می دهد و انگیزه اش رفع نیازهای ضروری و زندگی شرافتمندانه در حد اعتدال، تعاون در نیکیها و رفع نیاز جامعة اسلامی می باشد. وی علم را صرفاً ابزار نمی داند، بلکه علم و تعقل را در درجة اول ارزش و موجب عالم شدن انسان می داند که در عین حال به رفع نیاز انسان نیز کمک می نماید. این فقط یک نمونه است. ذکر موارد دیگر به درازا می کشد. اگر بخواهیم عقب ماندگیها را جبران کنیم لازم است از ابتدا مسیر را درست انتخاب کنیم، از تجربة دیگران استفاده کنیم، از انحطاطات اخلاقی آنها عبرت بگیریم و با اجتهاد صحیح نظام اخلاقی اسلام را طراحی نمود و در صدد اجرا بر آییم.
دنیا و آخرت
قرآن کریم و روایات بشدت دنیا را تحقیر کرده اند: قرآن کریم زندگی دنیا را بازیچه می داند و ما را از فریب خوردن از دنیا بشدت بر حذر داشته است . حضرت امیر(ع) فرموده اند: مبادا دنیا شما را فریب دهد همانگونه که امتهای گذشته را فریب داد . این گونه تعبیرات بسیار زیاد است. ممکن است اشکال شود که این بینش اجازة هیچگونه پیشرفتی را به جامعة اسلامی نمی دهد. اما حق این است که مراد از دنیای مذموم پدیده هایی که در این جهان وجود دارد نیست، چه این که اینها آیات الهی هستند. دنیای مذموم عبارت است از اصالت دادن به تعلقات مادی و دستیابی به آنها از هر راه ممکن. چنین دنیایی انسان را از فکر سرای ابدی بودن باز می دارد. اما اگر انسان از امکانات دنیوی برای سعادت ابدیش استفاده کند، نه تنها مذموم نیست بلکه حضرت امیر(ع) بسیار آن را ستایش فرموده است . حضرت امیر(ع) بیشترین مذمت را از دنیا به عمل آورده است اما خود بیشترین فعالیت اقتصادی را انجام دادند به گونه ای که درآمد حاصل از تولیدات ایشان بسیار فراتر از نیاز شخصی و خانوادگی حضرت بود. آثار اوقاف حضرت هنوز در اطراف مدینه باقی است. مهم این است که اشتغال به فعالیتهای اقتصادی انسان را از یاد خدا و سرای ابدی باز ندارد. قرآن کریم فرموده است: ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و اولاد شما، از یاد خدا بازتان ندارد . نتیجه این که نکوهش دنیا و ترغیب به آخرت هیچ منافاتی با فعالیتهای اقتصادی ندارد. توصیه به زهد نیز شبیه سفارش به ترک دنیاست. در تعلیمات علوی آمده است که راحتی انسان در زهد است ، زهد در دنیا بزرگترین راحتی انسان است . در اینجا نیز سؤال و جواب گذشته تکرار می شود. فهم غلط معنای زهد آسیبهای جدی به جامعة اسلامی وارد می کند. بیشترین سفارش به زهد در بیانات حضرت امیر(ع) آمده است، بهتر است معنای آن را نیز از همان امام فرا بگیریم. حضرت می فرماید: حقیقت زهد در دو جمله از قرآن است، برآنچه از دست شما رفته غمگین مباشید و به آنچه به شما داده دلداده نشوید . بنا بر این زاهد کسی است که دلدادگی به دنیا نداشته باشد. این صفت نفسانی درست نقطه مقابل فرهنگ سود پرستی است که لیبرالیزم اقتصادی مروج آن است. در زمان خود حضرت افرادی بودند که زهد را بد فهمیده بودند، زندگی را رها کرده و به عبادت مشغول شدند. امام(ع) با آنها به شدت برخورد کردند. زاهد به مظاهر دنیا بی اعتناست اما مانند راهب نیست. زاهد آخرت گرا و جامعه گراست و راهب آخرت گرا و جامعه گریز است (رضایی، مجید، زهد و قناعت، دانشنامة امام علی(ع)، ج 7، ص 188). زاهد بیشترین تولید و کمترین مصرف را دارد و راهب از تولید گریزان است. حضرت رسول(ص)، امام علی(ع) و بقیة ائمه(ع) زاهدترین مردم بودند و در عین حال بیشترین فعالیت را انجام می دادند. حاکمیت روحیة زهد آثار اقتصادی زیادی دارد. مصرف کم می شود، در نتیجه علاوه بر کمک به نیازمندان، پس انداز افزایش می یابد و توان سرمایه گذاری جامعه بالا می رود. در این صورت اگر دست اندرکاران زمینة لازم را فراهم آورند با تجمیع سرمایه های پراکنده می توان آنها را در مسیر تولید به کار گرفت که نتیجه اش رشد اقتصادی مقبول خواهد بود.
قناعت
یکی دیگر از آموزه های اقتصادی اسلام قناعت است. قناعت یعنی راضی بودن به آنچه داریم و چشم نداشتن به امکاناتی که در دست دیگران است. قناعت در روایات پاکترین زندگانی ، سبب عزت ، عفت نفس ، بی نیازی و حیات طیبه شمرده شده است. معنای قناعت ترک فعالیت نیست بلکه انسان قانع بقدر توان فعالیت می کند اما در برابرآنچه نصیبش می شود رضایت دارد. فرد قانع همانند شخص حریص فعالیت می کند اما موضعش در برابر نتیجه با او تفاوت دارد. چنین انسانی در برابر آفریدگار شاکر است ، خود را با ارزش تر از آن می داند که برای تصاحب حطامی اندک از هر راه اقدام نماید و به هر کس رو بزند . او در آرامش بسر می برد ، غصة بیجا نمی خورد . از آنجا که مصرفش پائین است توانایی بر انفاق و پس انداز دارد. تحملش در سختیها بالاست. به این ترتیب قناعت سبب ساخته شدن آدمی است . آثار اخروی آن نیز بسیار است: سبب آسانی حساب می شود و خداوند اعمال کم شخص قانع را می پذیرد .
رزق مقدر
از نظر قرآن و عترت خداوند روزی انسان را معین فرموده است. قرآن کریم تصریح دارد: هیچ چیز نیست مگر این که خزائنش نزد ماست و ما آن را فقط به اندازة مشخص می فرستیم. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه رزقش را خداوند تضمین کرده است . ای پیامبر بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ بگو الله . کلیدهای آسمان و زمین از آن خداوند است برای هر کس خواهد گشایش در روزی ایجاد می کند و برای هر که خواهد تنگ می گیرد . حضرت امیر(ع): هر کس از حیات برخوردار باشد رزقش به عهدة خداوند است ممکن است برخی از این گونه نصوص چنین استفاده کنند که چون روزی از جانب خداوند مقدر شده است، تلاش ما بیفایده است و تأثیری ندارد. برخی نیز علت عقب ماندگی جوامع اسلامی را معلول چنین بینشی می دانند. در اینکه این گونه بینشها وجود داشته و درعقب ماندگی مسلمانان تأثیرزیادی داشته است بحثی نیست. حکومتهای جور برای خاموش کردن مردم در برابر تضییع حقشان به آنان می گفتند که خداوند برای شما چنین مقدر کرده است، بنابر این نباید دم بزنید. علت بد فهمی بسیاری از مفاهیم دینی مانند رزق مقدر، دنیا و آخرت، توکل و ...این است که فقط بخشی از نصوص در نظر گرفته می شوند و بقیة آنها مغفول واقع می شود. حقیقت امر این است که باید در همة مسائلی که در متون دینی مطرح گردیده به ویژه مسائلی همانند موارد یاد شده اجتهاد صورت گیرد. در مورد رزق نصوص دیگری داریم که ضمن تصریح به مقدر بودن رزق دستور به فعالیت داده اند. برای نمونه امام علی(ع) فرموده است: خداوند روزی شما را تضمین فرموده و (در عین حال) به شما فرمان فعالیت داده است . جمع میان روزی مقدر و لزوم فعالیت به این است که خداوند روزی مقدر را از راه اسباب ویژه به انسان می رساند. خداوند دستور صریح داده که وقتی نماز جمعه به اتمام رسید در زمین پراکنده شوید و رزق خود را از فضل خداوند جستجو نمائید . امام علی(ع) نیز فرموده : رزق را طلب کنید که برای جوینده اش تضمین شده است . در نصوص متعددی برای ارتزاق از راه تلاش فضیلتهای زیادی نقل شده است. برای نمونه : کسی که از حاصل دسترنج خود ارتزاق کند در قیامت در زمرة انبیاء خواهد بود . کسانی که توان کار دارند ولی از دسترنج دیگران استفاده می کنند ملعون معرفی شده اند . در این مورد همچنین لازم است به سیرة معصومان توجه نمائیم. آن حضرات برای کسب روزی تلاش می کردند. بنابر این تلاش برای کسب روزی از وظایف انسان است اما درعین حال جستجوی رزق نباید حریصانه باشد بلکه فرد مسلمان باید « اجمال در طلب » داشته باشد. به فرمودة امام علی(ع) : حال که روزی هر شخص معین است، پس حرص برای چیست؟ البته از روایات برمی آید که گاهی خداوند مصلحت می داند بدون این که فردی تلاش نماید به او روزی رساند . بینش یاد شده از طرفی انسان را به فعالیت وادار می کند و از سوی دیگر اثر تربیتی عمیقی بر انسان دارد. انسان هنگام فعالیت احساس می کند بزرگترین پشتوانه یعنی حضرت حق ضامن رزق اوست. او کسب در آمد از راه نامشروع را مانع رسیدن به رزق مقدر حلال می داند، بنابر این از آن اجتناب می کند . اگر انجام مخارجی جزء وظایف او بود ولی توان آن را نداشت به فضل الهی امیدوار است. برای نمونه خداوند به پدر و مادرها دستور داده زمینة ازدواج جوانان خود را فراهم آورند، اگر گرفتار فقر مادی بودند خداوند آنها را از فضلش بی نیاز خواهد فرمود . در ظاهر انفاق و صدقه از دارائی انسان می کاهد اما بر اساس بینش موحدانة مزبور سبب افزایش روزی می شود . برخی امور دیگر نیز که در ظاهر ارتباط آنها احساس نمی شود موجب افزایش روزی می شوند، از قبیل: حسن خلق ، امانتداری ، دعا پشت سر برادران با طهارت بودن و مانند اینها. مناسب است این تعالیم را با تمجید حرص که در نظام سرمایه داری صورت می گیرد و آثارش قابل مشاهده است مقایسه نموده و قضاوت نمائیم. این گونه تعالیم فراوان است و در همة آنها لازم است حدود تفکر اصیل اسلامی مد نظر باشد تا دچار التقاط نشویم.
توکل
توکل نیز از مفاهیمی است که همواره تفسیر نادرستی از آن شده و علت عمدة سوء برداشت بخشی نگری بوده است. توکل یعنی انسان تنها به خداوند اعتماد داشته باشد ، فقط به او اعتماد داشته باشد ، نتیجة کارهایش را به او واگذار کند و خود و همة مخلوقات را عاجز بداند. نتیجه این که توکل میوة توحید افعالی است. خداوند به ما دستور داده تنها بر او توکل نمائیم که تنها او برای ما بس است . پیامبر اکرم(ع) فرمودند: هر کس بر خداوند توکل کند رزق او را کفایت می کند و از ناحیه ای که وی نمی پندارد او را روزی می دهد . از زمان پیامبر(ص) عده ای گمان می کردند توکل به معنای ترک کار و تلاش است، اما حضرت با آنان برخورد نمودند. ایشان گروهی را مشاهده کردند که از زراعت دست کشیدند، پرسیدند: کیستید؟ گفتند: ما توکل کنندگانیم. فرمود: نه بلکه سربار مردم هستید . گروهی دست از کار کشیده و در گوشة مسجد نشسته بودند در حالی که سالم بودند حضرت امیر(ع) پرسید کیستید؟ گفتند: ما توکل کنندگانیم. فرمود: نه بلکه سربار مردم هستید . سپس حضرت پرسیدند: اگر اهل توکل هستید توکل شما را به چه مرحله رسانده است؟ گفتند: اگر بیابیم می خوریم و گرنه صبر می کنیم. حضرت فرمود: نزد ما سگان چنین می کنند . به این ترتیب توکل دارای مفهومی کاملاً پویاست. شخص متوکل درست شبیه دیگران و بلکه بیشتر از اسباب استفاده می کند ولی خود را دارای پشتوانه ای لایزال می بیند و در نتیجه با اعتماد کامل به پیش می رود و از عنایت الهی برخوردار خواهد شد. روشن است اگر کارگزاران اقتصادی با این نگرش فعالیت کنند و حدود الهی را رعایت نمایند از عنایت خداوند برخوردار خواهند شد و با اطمینان بالایی فعالیت خواهند نمود.
فقر و غنا
متصوفه معمولاً فقر را ستوده اند. اینان بر آن بوده اند که بهره مندی از امکانات دنیوی مذموم است. معتقدین به جبر گر چه فقر را شر می دانند اما به مردم توصیه می کنند در برابر فقر تسلیم و راضی باشند. در برخی روایات از فقر تمجید شده است. حضرت رسول(ص) فقر را زینت انسان در قیامت ، از گنجینه های الهی و کرامتی از ناحیة پروردگار دانسته اند. اما در مقابل نکوهش زیادی از فقر صورت گرفته است. حضرت رسول (ص) عرض کردند: بار الها از کفر و فقر به تو پناه می برم. مردی پرسید: آیا در یک عرضند؟ فرمود: بلی . امام علی(ع) به محمد بن حنفیه فرمودند: فرزندم، از فقر بر تو می ترسم، از آن به خدا پناه ببر بدرستی که آن نابود کنندة دین وعقل و فراهم کنندة غضب الهی است . فقر سبب سستی اعتقادات فقیر می شود، لغزشهای اخلاقیش زیاد می شود، تمرکزش را از دست می دهد، دچار سستی ارده می شود، احساس حقارت می کند و گرفتار تشویش و اضطراب می شود.. فقیر در بسیاری اوقات مورد تحقیر و فراموشی و انزوا قرار می گیرد به گونه ای که به سخن درست او نیز بها داده نمی شود. این گونه پیامدها در روایات فراوان است . بررسی کامل مسائل اقتصادی فقر مد نظر ما نیست ، در اینجا فقط جنبة ارزشی آن مد نظر است. به جرأت می توان گفت کمک به فقرا مطلوب اسلام است اما ایده آل نیست. هدف اصلی ریشه کن شدن پدیدة فقر می باشد. امام باقر(ع) از پدرش نقل کرده اند که امیر المؤمنین(ع) مکرر می فرمود: هر کس آب و خاک داشته باشد و باز هم فقیر باشد خداوند او را از رحمتش دور می کند. بر این اساس باید برای روایات سابق که فقر را تمجید می کرد محمل درستی پیدا نمود. اگر انسان به اندازة توان تلاش کرد اما به دلایل گوناگون از قبیل کمبود امکانات، ضعف جسمی، آفتهای طبیعی و یا امتحان الهی نتوانست بر فقر فائق آید در این صورت وعده های یاد شده در نصوص سابق بهترین عامل تسلی بخش برای وی خواهد بود. فقر به ایمان چنین شخص خللی وارد نمی نماید. امام صادق(ع) فرمودند: خداوند روز قیامت از فقرای مؤمنین عذر خواهی می فرماید (میزان الحکمه، حدیث 16085 و 16086 مادة الفقر). به این فقرا دستورات اخلاقی متعددی داده شده است که در جهت حفظ کرامت آنهاست از قبیل: عفت نفس ، اظهار فقر ننمودن ( همان، ح 16087 تا 16094) ، تقلیل شهوات، تلقین فقر به خود ننمودن، مأیوس نشدن (همان ، ح 16116 تا ح 16124). برخی امور غیر اقتصادی موجب رفع فقر به شمار آمده است، مانند نیکی، صدقه دادن، صلة رحم (همان، ح 16066تا ح 16073) و در مقابل مواردی هم سبب فقر معرفی شده است، از قبیل: فخر فروشی به دارایی، اظهار حرص، از فضل الهی سؤال ننمودن، خوردن در حال جنابت، نفرین فرزند، خواب بین الطلوعین، سوگند دروغ، زیاد گوش دادن غنا (همان، ح 16074تا 16084) و..... برخی نصوص تمجید کنندة فقر را همچنین می توان به فقر اختیاری حمل نمود. اگر انسان به اندازة توان فعالیت نمود اما عمدة درآمدش را برای رفاه دیگران ایثار نمود و بر خود سخت گرفت کار پسندیده ای انجام داده است، نظیر آنچه انصار در حق مهاجرین عمل نمودند وخداوند در سورة حشر آنان را تمجید نمود. سیرة مستمر حضرت امیر(ع) چنین بود. این امر موجب قطع تعلق انسان به مال شده و سبب ساخته شدن او می شود.
نتیجة نهایی این که فقر امری است مذموم و هیچ شخص یا ملتی حق ندارد در انجام فعالیت کوتاهی نماید اما اگر بعد از تلاش کامل هنوز فقر باقی ماند تحمل آن و شکوه ننمودن در برابر خداوند و حفظ عفت نفس توصیه شده است.
آموزه های اخلاقی اسلام در حوزة عمل اقتصادی
در این بخش قسمتی از تعالیم اخلاقی اسلام مطرح می شود که به طور مستقیم به عملکرد کارگزاران در بخشهای گوناگون اقتصاد مربوط می شود. این آموزه ها زیادند و بررسی تمامی آنها در یک مقاله میسور نیست . برخی از موارد مهمتر ذکر می شود. این آموزه ها را می توان به دو قسمت کلی تقسیم نمود :
1. تعالیم عام که در تمامی حوزه ها یابیشتر آنها کاربرد دارد.
2. تعالیم اختصاصی هر بخش ( تولید ، توزیع ، مصرف ، تجارت )
1. تعالیم عام موارد برجسته تر عبارتند از: عدالت و انصاف ، احسان و ایثار
الف) عدل و انصاف: عدالت از آموزه های بسیار فراگیر اسلام است. به فرمودة شهید مطهری : « در قرآن از توحید گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحید، رکنِ معاد، هدفِ تشریع نبوت،فلسفة زعامت و امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع است.» (شهید مطهری ، اقتصاد اسلامی ، ص ) قرآن کریم اقامة عدل را از مهمترین اهداف بعثت انبیا شمرده است . عدالت شعب زیادی دارد ، یکی از آن شعب رعایت انصاف است. انصاف یکی از بهترین ، روشن ترین و دقیق ترین معیارها برای تنظیم روابط فردی و اجتماعی می باشد. این ملاک در تمامی روابط از جمله روابط اقتصادی کاربرد دارد و همة بخشهای تولید ، توزیع ، تجارت و مصرف را در بر می گیرد. از منظر اسلام امکانات اولیة اقتصاد باید در دسترس همگان قرار داشته باشد ، بنابر این عدالت قبل از تولید مرادف با تساوی می باشد. اما عدالت پس از تولید یعنی عدالت توزیعی یعنی عدالت در توزیع درآمد معنایش فرق می کند. عدالت توزیعی به معنای این است که حق هر کس به او داده شود. اما انصاف اقتضا می کند اگر توانائی مالی او بیشتر از نیاز اوست قسمتی را صرف تأمین سائلان و محرومان نماید. اگر امر عکس بود و وی به هر دلیل از در آمد کافی برخوردار نبود و نیازمندان از تمکن برخوردار بودند وی چه انتظار داشت؟ از این رو قرآن کریم فرموده:وَ فِی اَموالِهِم حَقٌ مَعلوُمٌ لِلسائِلِ وَ المَحرومِ . منطق این امر کاملاً روشن است: همة انسانها حق حیات دارند. فعالان مجازند عمدة درآمدشان را خودشان مصرف کنند. عدالت اقتضا می کند کسانی هم که توانایی تأمین تمامی نیازهای خود را ندارند تأمین شوند. اسلام این مهم را به دوش دولت اسلامی و توانگران قرار داده است. در تجارت و مبادلات نیز باید این اصل حاکم باشد .اگر عرضه و تقاضا شکل طبیعی خود را داشته باشند قیمتهایی که در بازار شکل می گیرد عادلانه خواهد بود. در این شرایط عرضه کننده و تقاضا کننده به حق خود خواهند رسید. حضرت امیر(ع) فرمودند: « لازم است مبادله آسان باشد و با موازین عدل صورت پذیرد به گونه ای که به دو گروه خریدار و فروشنده اجحاف و ظلم نشود. » انصاف در معاملات اقتضا می کند انسان وارد معاملة دیگران نشود ، از اضطرار آنها سوء استفاده ننماید ، سوگند نخورد ، گران فروشی ننماید ، با تبانی با دیگران انحصار خرید یا فروش ایجاد ننماید و مانند اینها که این گونه موارد در نصوص دینی ذکر شده است. اما روشن است که رعایت عدل و انصاف از سخت ترین کارها می باشد.
ب) ایثار و احسان: این دو از عدل و انصاف بالاترند. احسان یعنی اینکه با دیگران بهتر از آن رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار نمایند و ایثار به معنای این است که امکاناتی که به آن نیاز داریم در اختیار دیگران قرار دهیم. عدالت و احسان دستور صریح خداوند است: إن الله یأمر بالعدل والاحسان (نحل ، 90) امیر مؤمنان (ع) در تفسیر آیه فرمود: العدل : الانصاف ، والاحسان : التفضل (وسایل الشیعه ، ج 16 ، ص 291).
2. تعالیم اختصاصی بخشهای مختلف : در مورد هر بخش نمونه هایی ذکر می شود:
الف) کار: اسلام کار و فعالیت اقتصادی را دارای ارزش و عبادت دانسته (وسایل الشیعه ، ج 17 ص 67) و بیکاری را به شدت نکوهش کرده است. هنگامی که حضرت رسول(ص) به کسی علاقمند می شد می پرسید آیا شغلی دارد؟ اگر می گفتند نه می فرمود: از چشمم افتاد (مستدرک الوسایل، ج 13، ص 11). سستی در کار و در نقطه مقابل حرص هر دو مذمت شده است و میانة این دو توصیه گردیده است . کار علاوه بر کسب درآمد سبب عزت (وسایل الشیعه ، ج 12 ، ص 3) ، رشد عقلانی و سلامت جسمی و نشاط روحی می شود (بحار الانوار ، ج 3 ، ص 87). انسان باید در کاری که به عهده می گیرد تخصص داشته باشد و خود را امانتدار بداند و به دنبال کسب رضایت مراجعین خود باشد . حضرت رسول(ص) فرمودند هنگامی که یکی از شما کاری را انجام می دهد باید متقن انجام دهد. لازم است واگذاری کارها و مسئولیتها به افراد بر اساس لیاقتها و توانائیها صورت گیرد. افراد خود باید به مرحله ای برسند که اگر از آنها لایقتر وجود داشت زیر بار مسئولیت نروند
ب) تولید: قرآن کریم آباد کردن زمین را مأموریت انسانها می داند (هود ، 61). بدیهی است که لازمة آبادانی داشتن تخصصهای مختلف است. لازم است انواع علوم و فنون گسترش پیدا کند تا امکان آن فراهم شود و به اصطلاح اصولی تعلیم و تعلم علوم و فنون وجوب مقدمی دارند. استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی امری ناممکن است ، بنابر این بر تمامی آحاد جامعة اسلامی فرض است که در حد توان در این مسیر قرار گیرند. افزایش توان تولیدی همچنین موجب رفاه جامعة اسلامی می شود که مطلوب خداوند است ، اما توجه به یک مطلب لازم است : همانگونه که فقر پیامدهای منفی و مخربی دارد رفاه نیز دارای آفات زیادی است. رفاه در بسیاری اوقات زمینة غفلت از خداوند و مستی را فراهم می کند. در چنین شرایطی طبقة مترفین پدیدار می شود که زمینه ساز نابودی و اضمحلال جامعه را فراهم می آورد. بنابر این ایجاد روحیة شکر گزاری ضروری ترین نیاز جامعة اسلامی است.
ج) توزیع: یکی از مهمترین توصیه ها سفارش به مواسات است. مواسات یعنی این که انسان دیگران را در امکانات خود شریک سازد. جامعة ایده آل مورد نظر اسلام جامعه ای است که همة افراد به این مرحله رسیده باشند . در جامعة نوپای مدینه از این بالاتر تحقق پیدا کرد: انصار با وجود نیاز شدید آنچه داشتند به مهاجرین تقدیم کردند . مبنای همة این امور این است که در جامعة اسلامی همه با یکدیگر برادر و به مثابة یک پیکرند .در جامعة اسلامی افرادی که تمکن مالی دارند تمکن مالی دارند باید قسمتی از درآمد خود را به عنوان مالیاتهای واجب خمس و زکات بپردازند ، بخشی را انفاق کنند ، قسمتی را سرمایه گذاری نمایند و بخش دیگر را مصرف نمایند. به این ترتیب افرادی هم که به هر دلیل از درآمد کافی برخوردار نیستند به متقاضیان بالفعل تبدیل خواهند شد ، برخلاف اقتصاد متعارف که در تحلیلهای خود تنها کسانی را متقاضی می داند که علاوه بر تمایل به کالاها و خدمات خودشان دارای توانایی مالی باشند
د) تجارت: مراد تمامی مبادلات است. لازم است فروشندگان به سود کم راضی باشند و برای کسب سود از هر راه اقدام ننمایند. در این راستا باید از این گونه امور پرهیز نمایند : تبانی برای ایجاد انحصار فروش ، تبلیغات کاذب ، کم فروشی(تطفیف) ، دروغ ، ربا و پوشاندن عیب کالا. خریداران نیز باید از ایجاد انحصار خرید ، مداخله در معاملات دیگران و اینگونه امور پرهیز نمایند.امام صادق(ع) فرموده: حضرت رسول(ص) فرمودند: هر کس به خرید و فروش می پردازد باید پنج خصلت را رعایت کند و درغیر این صورت نه بخرد و نه بفروشد: 1- ربا 2- سوگند 3- پوشاندن عیب (کالا) 4- ستودن کالا هنگام فروش 5- مذمت کالا هنگام خرید (علامة حلی ، تذکرة الفقهاء ، ج1 ، 516).
ه) مصرف: در مورد مصرف می توان چهار سطح را در نظر گرفت :
1. رفع نیازهای ضروری: مصرف در این حد لازم است .
2. حد کفاف: انسان در سطحی که شؤن اجتماعیش اقتضا می کند مصرف می نماید. این حد مصرف مطلوب اسلام است. به کسانی که تمکن ندارند می توان از زکات و خمس برای مصارف ضروری و حد کفاف کمک نمود.
3. مصرف بالاتر از کفاف تا وقتی به اسراف نرسیده نامطلوب است. در مورد این سطح از مصرف توصیه های اکیدی به قناعت بعمل آمده است . یکی از زیبائیهای تعالیم اسلام در همة زمینه ها و از آن جمله مصرف حفظ کرامت انسان و ارزش انسانی اوست. رعایت قناعت تأمین کنندة این مهم است. از این روست که امام (ع) حیات طیبه در آیة شریفه را به قناعت تفسیر فرموده است (میزان الحکمة ، ج 3 ، ص 2636). این امر یکی از فارقهای مهم اقتصاد اسلامی و اقتصاد متعارف است.
4. اسراف و تبذیر و اتلاف: این سطح تحریم گردیده است.

نتیجه گیری
جامعة بشری معمولاً با افراط و تفریط دست به گریبان بوده است. پیش از آن که اقتصاد به صورت یک علم مدون در آید، مسائل اقتصادی به عنوان شعبه ای از علم اخلاق تدریس می شد ، اما پس از آن به تدریج از اخلاق فاصله گرفت به گونه ای که بسیاری از صاحبنظران کوشیدند بکلی اقتصاد را از اخلاق و دین جدا نمایند که این امر ضایعات زیادی برای جامعة انسانی در بر داشت. بتدریج برخی اقتصاددانان مانند کینز ، رابینسون ، سرافا ، میردال ، شومپیتر و هایک جدایی اقتصاد از اخلاق را مورد انتقاد قرار دادند. از همین روست که در دهه های اخیر گرایش تازه ای به اخلاق اقتصادی در اروپا و امریکا ایجاد شده است و این را باید به فال نیک گرفت اما این خوف وجود دارد که گرایش جدید بیشتر به سمت و سوی اخلاق انتفاعی شکل گیرد. علت این هم روشن است : نظام لیبرال سرمایه داری نمی تواند تفسیر درستی از انسان و کمالات واقعی او داشته باشد. این در حالی است که اسلام از همان ابتدا آموزه های وسیع اقتصادی خود را با ارزشهای اخلاقی آمیخته است. بخشهایی از توصیه های اخلاقی اسلام در حوزه های مختلف اقتصادی را دیدیم. رعایت ارزشهای اخلاقی اسلام در حوزة اقتصاد نه تنها مانع شکوفایی اقتصاد نمی شود بلکه موانع را برطرف می نمایدکه نمونه اش را در صدر اسلام و دوران شکوفایی تمدن اسلامی مشاهده می کنیم. اخلاقیات اقتصادی مجموعه ای از ضوابط و معیارهاست که کارگزاران اقتصادی با رعایت آن ضمن کسب منفعت شخصی به منافع جامعه آسیب نمی رسانند. نتیجه این خواهد بود که منافع اجتماعی حداکثر خواهد شد. اگر توصیه های اخلاقی اسلام در زمینة اقتصاد رعایت شود شکوفائی و رشد مطلوب اقتصادی همراه با شکوفائی ارزشهای انسانی ارمغان آن خواهد بود. به امید تحقق چنین جامعه ای به انتظار می نشینیم.

منابع
- قران کریم
- نهج البلاغه
- جیمز اَلوی (james alvi) تاریخچه ای از علم اقتصاد در جایگاه علمی اخلاقی ، ترجمة علی نعمتی ، فصلنامة تخصصی اقتصاد اسلامی ، شماره 19 ، پائیز 1384
- رضایی ، مجید ، کار و دین ، کانون اندیشه جوان ، تهران ، چاپ اول ، 1383
- زیوداری ، مهدی ، «تقابل اخلاق ایمانی و اخلاق سرمایه داری و شکل گیری نظام های اقتصادی»، مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی تأمین مالی اسلامی ، مرکز مطالعات تکنولوژی دانشگاه صنعتی شریف ، 1386 ، ص 139
- سن ، آمارتیا ، اخلاق و اقتصاد ، ترجمة حسن فشارکی ، تهران ، نشر شیرازه ، چاپ اول ، 1377
- الشهید الصدر، السید محمد باقر، فلسفتنا ، تهران ، دار الکتاب الاسلامی ، الطبعة العاشرة ، 1401ه
- ماکس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری ,ترجمه عبد المعبود انصاری، تهران ، انتشارات سمت ، چاپ اول،1371
- مبانی اقتصاد اسلامی ، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه ، تهران ، سمت ، چاپ اول ، 1371
- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دار الحدیث، 1416
- میر معزی، سید حسین، نظام اقتصادی اسلام، دفتر دوم(اهداف و انگیزه ها و اهداف، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشة معاصر، چاپ اول، 1378
- نمازی ، دادگر ،ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد مدار، تهران ، شرکت سهامی انتشار ، چاپ اول ، 1385
- یوسفی، احمد علی، نظام اقتصاد علوی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، چاپ اول، 1386

منابع:

همایش بین المللی اخلاق اسلامی در دانشگاهها



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٩ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.