آشفتگیهای سیاسی-اجتماعی- اقتصادی و عقیدتی رو بتزاید است. دین و اعتقادات مذهبی که روزی آرامبخش انسان بود اکنون دستآویز قدرت طلبی و تعصب و تحجر فکری و گرایش بیسابقه به واپس گرائی گشته است. اگر با نگاهی واقع بینانه به این آشفتگیها بنگریم ناگزیر از آنیم که به ساختار و وضعیت خانواده، به معنای خشت اولیه و زیربنای جامعه و فرهنگ امروزی بپردازیم. زیرا به خوبی می بینیم که همه از درهم ریختگی ها از خانواده، از محلی که هر فرد در آن پرورش می یابد و آموخته هایش را به مناسبات و روابط اجتماعی منتقل می کند، نشأة می گیرید. و پاسخ تمامی پرسش های اجتماعی، سیاسی، تربیتی و انسانی را می توان در خانواده یافت. اگر انسان امروز در پی دمکراسی و آزادی است مگر غیر از اینست که افراد انسانی عوامل تحقق آزادی و دمکراسی هستند؟ مگر غیر از اینست که عدالت، انصاف، مراعات حقوق دیگران، دمکراسی و احساس مسئولیت، راستی، درستی، دلیری و کلیه خصائل انسانی را که فرد نسبت به جامعه روا می دارد، از خانواده می آموزد؟ بنابراین همچنانکه سستی بنیان خانواده منجر به پریشانی جامعه می گردد، سلامت و صلابت خانواده و فرزندانی که در آن ببار می آیند نیز مایه استحکام و قرار و سکون جامعه خواهد بود.

 



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : هادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.