یک مادر خوب باید دارای چه ویژگی هایی باشد؟

نیازی نیست که مادر از همه نظر کامل باشد. مادری که بتواند خود را با نیازهای کودکش هم ساز کند و بداند که او در هر مرحله ای از رشد چه نیازهایی دارد، مادری ایده آل به حساب می آید. مادر باید در هر سنی احتیاجات کودک را درک کند. نیازهای اولیه ای مثل نیاز به تغذیه، خواب و آرامش، و مراقبت در برابر سرما و گرما و حوادث باید توسط مادر برآورده شود. جلوگیری از محرک های آزاردهنده ی محیط که کودک را پریشان می کند، مثل صداهای ناگهانی یا آزارها و آسیب های جسمی، تمیز کردن نوزاد پس از 

اعمال دفعی(ادرار و مدفوع) و در آغوش گرفتن او هنگامی که احساس تنش می کند یا عواطف منفی از خود نشان می دهد، موجب می شود محیطی نگهدارنده، آرامش بخش و حمایتگر برای نوزاد فراهم شود. مادر نقشی حیاتی در معرفی دنیا به کودک دارد و کودکی که از مادرش راضی باشد، دیدی مثبت به دنیا، زندگی و دیگران پیدا خواهد کرد.
یک مادر خوب، توقعاتش هم باید با توانایی های کودکش هماهنگ باشد. از نوزادی که اختیار و قدرت چندانی از خود ندارد، نمی توان انتظارات زیادی داشت. سخت گیری و جدیت در رابطه با نوزاد و تلاش برای آموزش دادن اعمالی به او که توانایی جسمی اش را ندارد (مثل آموزش زودهنگام آداب توالت رفتن) ممکن است لطماتی جدی به روحیه ی کودک وارد آورد.

نوزاد چگونه مادر را از نیازهایش آگاه می کند؟

دهان مهم ترین عضو ارتباطی بدن نوزاد است. تنها راهی که نوزاد برای ابراز نیازهایش دارد، گریه کردن است و شیوه ی اصلی ارضای او نیز از طریق دهان می باشد. هنگامی که نوزاد نیاز به حضور مادر دارد؛ مثلاً گرسنه است و شیر می خواهد یا درد و سوزشی در بدن احساس می کند؛ یا هنگامی که اجابت مزاج کرده یا بیمار یا آشفته شده و نیاز به حمایت و مراقبت و محبت مادر دارد، با گریستن خود به مادر اعلام خطر می کند.
دهان به جز وظیفه ی گریه کردن، بیش ترین رضایت و لذت را هم برای نوزاد فراهم می آورد. دهان عضوی است که با مکیدن و شیرخوردن، احساس گرسنگی نوزاد را رفع می کند و به او آرامش می بخشد.
دهان در دوره ی نوزادی برای شناسایی محیط هم مورد استفاده قرار می گیرد. معمولاً نوزاد هرچه را که در دستش بگیرد، به آن چنگ می زند و به سمت دهانش می برد و با لب و دهان آن را لمس و حس می کند و بدین وسیله دنیای خارج را درک می کند؛ چرا که حواس دیگر، به خصوص بینایی که به طور عمده برای شناسایی محیط به کار می رود، هنوز تکامل کافی نیافته اند.
نوزاد حتی با دهان پرخاشگری خود را نیز ابراز می کند. جدا از جیغ زدن و گریه کردن، او با گاز گرفتن هم خشم خود را نمایش می دهد.

علت گریه کردن نوزادان چیست؟

گریه ی نوزاد صدایی احضارکننده است. این عمل برای او روشی مؤثر برای ابراز ناراحتی است. نوزاد بدین وسیله به اطرافیان و به ویژه به مادر می فهماند که نیاز به توجه و کمک دارد. مادر نیز با شنیدن صدای گریه ی کودک درک می کند که باید به او رسیدگی کند.
علل مختلفی می توانند عامل گریستن نوزاد شوند؛ عواملی مثل گرسنگی، ناراحتی ناشی از سرما یا گرما، ناخوشی یا وضعیت ناراحت خوابیدن طفل، از شایع ترین علل گریه کردن او محسوب می شوند. معمولاً علت امر به سهولت توسط مادر قابل تشخیص و رفع است. اغلب با بغل کردن و شیر دادن نوزاد گریه ی او هم متوقف می شود.
گریه ی حاد و شدید که بیش از 2 ساعت طول بکشد و معمولاً با در آغوش گرفتن کودک هم برطرف نشود، ممکن است به دلیل مسائل طبی جدی، عفونت ها، ضربه، ورود جسم خارجی به بدن (از طریق پوست، گوش، بینی و غیره)، زخم، خراش، درد شکم ناشی از پیچش روده یا گاهی واکنش و حساسیت به داروها یا واکسن باشد که در این صورت یک مورد فوریتی پزشکی محسوب شده و لازم است که به پزشک مراجعه شود.
بعضی از شیرخواران دچار حملاتی به صورت تحریک پذیری و گریه ی بدون علت می شوند که معمولاً بیش از 3 ساعت در روز طول می کشد. این حملات اکثراً در ساعات آخر بعدازظهر تا شب ایجاد می شود و در بیش تر روزهای هفته کودک را آزار می دهد. این حملات که به حملات کولیکی موسومند، از 2-3 هفته ی اول زندگی شروع می شوند و حدود 3ماه ادامه دارند. علت گریه ها نامشخص است؛ زیرا بررسی ها و معاینات چیزی را روشن نمی کند. حدود یک پنجم نوزادان دچار این حملات هستند و با در آغوش گرفتن و بردن به محیط آرام و بی سروصدا، یا تکان دادن آرام و مداوم مثل حرکت گهواره یا سواری در خودرو و گاهی با استفاده از نوار موسیقی ملایم می توان آرام شان کرد. قرار دادن بطری آب نسبتاً گرم در مجاورت شکم بچه و گاهی تغییر شیر او و در مواردی استفاده از داروهای آرامش بخش نیز می تواند مؤثر واقع شود.

واکنش طبیعی یک مادر در مقابل گریه ی نوزادش چگونه است؟

اغلب مادران نسبت به نوزاد خود حساسند و مراقب واکنش های او می باشند. آن ها وقتی صدای گریه ی نوزاد خود را می شنوند، به سرعت واکنش نشان می دهند و او را بغل می کنند. بعضی از مادران از حالت گریه ی کودک خود حدس می زنند که وی چه خواسته ای دارد. ولی اغلب این حساسیت را ندارند و با شیر دادن چاره جویی می کنند. سپس به تدریج علل دیگر گریه ی او را بررسی می نمایند و در رفع آن می کوشند.
این رفتار محبت آمیز موجب می شود در نوزاد احساس امنیت و اطمینان شکل بگیرد. وی احساس می کند مراقبی دارد که به کمکش می آید و به او آرامش می بخشد. اگر این رفتار از طرف مادر تداوم داشته و با احساس عشق و علاقه به کودک همراه باشد، به تدریج احساس خوبی در کودک به وجود می آید و از مادر و زندگی و محیط خود راضی خواهد بود، دنیا و زندگی برایش شیرین خواهد شد و دیگران را یاور خود خواهد دانست.
او بعدها می تواند این احساس را به دیگران هم گسترش دهد و نظر مثبتی به آنها داشته باشد و در نتیجه فردی خوش بین به بار آید. از سوی دیگر این توجه مادر را به معنای شایستگی و خوب بودن خود تعبیر می کند و احساس خوبی هم نسبت به خود پیدا می کند. بنابراین اعتماد به نفس در او شکل می گیرد و گسترش می یابد.

واکنش غیرطبیعی یک مادر در برابر گریه ی نوزادش چگونه است؟

بعضی مادران فقط هنگامی که خودشان دوست داشته باشند، بچه را در آغوش می گیرند و نوازش می کنند. آن ها به نیاز کودک خود کم تر توجه می نمایند و مواقعی که دچار رقت قلب می شوند یا خودشان احساس دلتنگی می کنند یا فقط وقتی بچه خوشحال است و به آن ها لبخند می زند، او را در آغوش می گیرند. البته این رفتار نیز به جای خود سودمند است، ولی ایراد کار آن جاست که وقتی آن ها بی حوصله اند یا کودک شان آشفته است و نیاز به تسلی دارد، از بغل کردن او خودداری می کنند و به گریه ی او بی اعتنایند. در حالی که در آن هنگام کودک بیش ترین نیاز را به تسلی مادر دارد و آشفتگی و گریه اش بیانگر نیازش به توجه است. این کودکان احساس خوبی نسبت به مادر و به تبع آن به زندگی نخواهند داشت.
گروهی از مادران بسته به میل خود گاهی نسبت به گریه های کودک حساس هستند و واکنش نشان می دهند و به سراغش می روند و گاهی بی توجه می شوند. این رفتار متناقض سبب می شود کودک در مقابل رفتار مادر و عاطفه ی او نسبت به خود دچار سردرگمی و گیجی شود و واقعاً نتواند احساس دیگران را نسبت به خود ارزیابی نماید.
دسته ای از مادران(به ویژه مادران تحصیل کرده) تمایل خاصی دارند تا دقیقاً بر اساس فرمول های ارائه شده در کتاب های روان شناسی با کودک خود رفتار کنند. آن ها ممکن است به عواطف طبیعی خود و نیازهای بچه کم تر توجه کنند و سعی داشته باشند نکته های توصیه شده در آن کتب را اجرا کنند. اگرچه این کتاب ها حاوی مطالب و توصیه های بسیار سودمندی در باب تربیت کودک اند ولی همان طور که ممکن است غذای پخته شده از روی کتاب آشپزی غذای خوبی از کار در نیاید، این نوع برخوردها هم گاهی نتیجه ی خیلی خوبی به بار نمی آورند. تطبیق دادن فرمول های کتاب در پرورش کودک گاهی مشکل آفرین است. بعضاً هم تفسیر غلطی از مطالب کتاب می شود و زمانی هم راه کاری خوب در جای نامناسبی به کار برده می شود. به ویژه اگر مادر وسواسی هم باشد، بدون انعطاف و با سخت گیری و جدیت سعی خواهد داشت عواطف خود را محدود کند و بر کودک فشارهایی را تحمیل نماید.
بعضی مادران وسواسی هم، خود تبدیل به کتاب روان شناسی می شوند. آن ها خود را عالِم مطلق می دانند و به شکلی انعطاف ناپذیر سعی می کنند قوانین خاص خود را در برخورد با نوزاد جاری کنند. آن ها به شکلی وسواس گونه و بدون هیچ ارفاقی تلاش می نمایند ساعات خواب و خوراک و سایر فعالیت های نوزاد را تنظیم کنند و این برای کودک که تشنه ی محبت است و توانایی سازگاری زیادی هم با محیط ندارد، بسیار مشکل زا خواهد بود. تزریق محبت و عاطفه در هر آموزشی شرط اول است.

نوزادان چگونه با اطرافیان ارتباط برقرار می کنند؟

چنان که گفته شد، گریه مهم ترین علامت هشدار برای نوزاد است. نوزاد بدین گونه به اطرافیان و به ویژه به مادر می فهماند که به رسیدگی و حمایت نیاز دارد. گرسنگی عامل عمده ی گریه ی نوزادان است ولی احساس های دیگری مثل خشم یا درد و سوزش بدن هم ممکن است عامل گریه باشند. بعضی مادرها از نوع گریه کردن کودک قادر به تفکیک علت ناراحتی او هستند و رسیدگی لازم را انجام می دهند. ولی بسیاری هم نمی توانند علت تنش نوزاد را تشخیص دهند و بر حسب غریزه ابتدا او را در بغل می گیرند و شیر می دهند و اگر کودک آرام نشد، آن گاه احتمالات دیگر را در نظر می گیرند.
نوزادان به جز گریه کردن به شکل های دیگری هم با دیگران رابطه برقرار می کنند، مثل لبخند زدن در هنگام نگاه کردن به آن ها. شنیدن صدای دیگران موجب جلب توجه و میل آن ها به ارتباط می شود.
واکنش خنده در نوزادان در دو مرحله اتفاق می افتد:
مرحله ی اول: در دو ماه نخستین زندگی است که نوزاد لبخندهای بی دلیل و علت می زند. این لبخند بدون ارتباط با اطراف و محرک های محیطی است و حتی در نوزادهای کور و کر هم دیده می شود و به «لبخند درون زاد»موسوم است.
مرحله ی دوم: لبخندهای برون زاد است که معمولاً از چهارماهگی آغاز می شود و در واکنش به اتفاقات محیطی و به ویژه در پاسخ به رفتارهای مادر است.

برآورده نکردن نیازهای کودک یا ارضای بیش از حدّ آن چه عواقبی در پی دارد؟

ارضا نشدن نیازهای نوزاد تأثیراتی منفی در خلق و خوی او و شخصیت آینده اش به جای خواهد گذاشت. در مقابل، برآورده شدن این نیازها به او می آموزد که به دیگران اعتماد داشته باشد. در غیر این صورت ریشه های بدبینی در او شکل می گیرد و رشد خواهد کرد. بزرگسالانی که در روابط خود با دیگران بیش از حد محتاط و شکاک هستند، احتمالاً در مراحل آغازی زندگی که برای ایجاد حس خوش بینی و اطمینان و اعتماد احتیاج به محبت و توجه داشته اند، این محبت از آن ها دریغ شده است. چنین کودکانی معمولاً روحیه ی شادابی نخواهند داشت و خلقی افسرده همراه با احساس ناامیدی و عدم لذت از زندگی در آینده نصیب شان می شود. بی توجهی یا فقدان والدین دلسوز و مراقبتگر می تواند زمینه ساز بیماری افسردگی در سال های بعدی زندگی شود.
در صورتی که توجه و ارضای خواسته ها نیز بیش از حد متعارف باشد، یعنی پس از طی دوره ی اولیه ی شیرخوارگی، پدر و مادر کماکان بی مضایقه و بدون بازخواست، درصدد برآورده کردن خواسته های کودک باشند، احتمال دارد خودشیفتگی و غرور، حس برتری طلبی، رقابت و حسادت یا وابستگی و احساس نیازمند بودن و ناتوانی در انجام کارها به طور مستقل، به وجود آید.
منبع مقاله :
شاملو، فرهاد(1388)، زندگی روانی کودک تا یک سالگی (کودک شیرخوار خود را بشناسیم)، تهران: نشر قطره، چاپ اول



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٥ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : هادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.