فوزیه خزایى

چکیده

اینک این زمین است که با آرایش گل و گیاه به وجد آمده ، با پوشاک نرم و زیبایی که از شکوفهها بر خود پوشانده به خود

افتخارمی کند و فخر می فروشد.

اما در دنیای امروز ، تخریب مراتع شدت یافته، آلودگی آب، زندگی ان سانها را با خطر مواجه نموده است . به خاطر آلودگی

هوای شهرها، به خصوص شهرهای بزرگ تا مدتی دیگر ناقوس مرگ به صدا درمی آید و خلاصه اینکه انسان ها در نتیجۀ

نابودی محیط زیست، از بین خواهند رفت.

 


روند نابودی محیط زیست در سراسر جهان ، به خصوص در کشورهای جهان سوم رو به سرعت است و با کمال تأسف در

کشورهای اسلامی سرعت بیشتری گرفته است . تأسف ما زمانی بیشتر می شود که ، مسلمانانی که در قرآن کریم در حدود یک

هزار آیه در مورد اجزا ی محیط زیست نازل شده و در روایات به کرار بر اهمیت آن تأکید شده است، اما مسلمانان این معضل را

گسترش میدهند.

اسلام برای حفاظت از محیط زیست ، احکام و آداب خاصی دارد که این احکام و آداب به عنوان راهکاریی در حوزه های

مختلف عملکرد انسان در رابطه با طبیعت مورد ارزیابی گرفته است . از جمله راه کارهای فقهی، قاعده لاضرر، قاعد ة اتلاف،

قاعدة تسبیب و قاعدة ملازمه است و راهکارهایِ بهداشتیای که تحت عنوان تعامل انسان با جامعه و راهکارهای اخلاقی تحت

عنوان تعامل انسان با سایر جانداران آمده است.

کلید واژه ها: اسلام، محیط زیست، قاعدة لاضرر، قاعدة اتلاف و تسبیب

مقدمه

انسان ها با هر نوع عقیده اى که دارند خود را ملزم به رعایت یک سرى اصول اخلاقىِ فردى و اجتماعى مى نمایند؛ زیرا رمز

موفقیت و حیات جامعه نیز پاى بندی به همین اصول است . امروزه بحرانى که براى محیط زیست به وجود آمده نتیج ۀ خارج

شدن از این ارزش هاى اخلاقى است . از این رو، براى بیرون آمدن از این بحران باید راهى ارائه نموده و به دنبال یک راه حل عقلایى باشیم؛ زیرا فرد متمدن براى ادام ۀ زندگى نیاز به اصول و ارزش هاى اخلاقى دارد و بدون آن ادام ۀ مسیر غیر ممکن

است. چون انسان به خاطر سودجویى ها، خودخواهى ها، عدم احاطه به مصالح عمومى حال و آینده افراد و نیز عدم آشنایى با

نیازهاى جسمى، روحى و روانى افراد نمى تواند از سوى خود اصولى را تدوین نماید که جوابگوى همه این موارد باشد، بنابراین ،

با الهام گرفتن از منابع لایزال الهى آن اصول را تدوین کرد تا تعامل انسان و محیط زیست را به روشنى بیان نماید . طبیعت،

مخلوق خداوند و نشانه اى از نشانه هاى بى نظیر الهى است و چون انسان هم مخلوقى از مخلوقات الهى است و جانشین خداوند

دانشپژوه سطح ٣، رشته فقه.

٢

بر روى زمین است، اما در نهایت عبدالله است و کسى که مقام خلیفۀاللهى را دارد، طبعاً برخلاف فرامین الهى عمل نمى کند و

بى شک حکم خداوند حفظ طبیعت و رعایت حریم و قوانین مربوط به طبیعت و محیط زیست است.

1. طبیعت در جهان بینى اسلام

در جوامع بشرى، کار و کوشش صورت گرفته در مورد طبیعت بر دو نوع جهان بینى استوار است : یکى جهان بینى الهى و

دیگرى جهان بینى مادى، که این دو نوع جهان بینى، خود باعث دو طرز تفکّر و در نتیجه، دو گونه برخورد با محیط اطراف و

طبیعت مى شود؛ زیرا جهان بینى مادى بر این اعتقاد است که طبیعت، فاقد شعور است و مى توان هر گونه دخل و تصرفى در آن

نمود و کسى مى تواند در این عرصه موفق شود که بیشترین بهره را از طبیعت ببرد و با توانایى هاى علمى و فن آورى هاى جدید،

محیط را مقهو ر خود نماید . این در حالى است که در جهان بینى الهى و در اسلام، نه تنها طبیعت فاقد شعور نیست، بلکه

1 به بیان دیگر،  سنُرِیهِم آیاتنَا فی الْآفَاقِ و فی أَنْفُسهِم  موجودى هوشمند و نشانه اى از نشانه هاى الهى شمرده مى شود

بین تمام اجزاى عالم ارتباطى تنگاتنگ وجود دارد و بر تمام جهان وحدت حاکم است، به همین جهت نگاه اسلام به جهان یک

نیز در این  نگاه کلّى است، نه جزیى؛ زیرا در مکتب اسلام تفکّر جزیى گرایانه مردود شمرده شده و به همین دلیل پیامبر اکرم

.« بالعدل قامت السماوات و الارض؛ 2 آسمان ها و زمین به عدل برپاست » : رابطه مى فرماید

بنابراین، درمى یابیم که عدل، وسیله برقرارى و بقاء عالم است و معناى عدلى که حاکم بر جهان هستى است، در این جا

وجود وحدت، نظم و توازن در همه امور به صورت حساب شده مى باشد.

3 از این گذشته، .« در زمین جانشینى خواهم گماشت » : خداوند متعال انسان را جانشین خود بر زمین قرار داد ه و مى فرماید

صفت خلیفه بودن انسان، با صفت بندگى در برابر خداوند تکمیل مى شود؛ زیرا انسان بنده خداست و لذا باید از خدا اطاعت کند.

پس انسان به عنوان جانشین خداوند باید محیطى را که در آن نقش محورى ایفا مى کند، بپرورد و از آن مراقبت کند . 4 البته با

حفظ و رعایت تعادل نسبت به آن است که مى تواند پله هاى ترقى را طى نمود ه و به کمال مطلوب دست یابد . بنابراین،

کمال جویى او نباید مانع به کمال رسیدن طبیعت شود، که قرآن کریم با صراحت انسان را از فساد کردن برحذر داشته و از او

5 و در آیه دیگرى اسراف کنندگان را مفسد . ولَا تُفْسدوا فی الْأَرضِ بعد إِصلاحها  م ىخواهد که در زمین اصلاح نماید

دانسته و آنها را در زمره کسانى قرار مى دهد که علیه عدل قیام مى کنند و انسان را موجودى مى دانند که بر روى زمین باعث

7.الَّذینَ یفْسدونَ فی الْأَرضِ ولَا یصلحونَ  6، ولَا تُطیعوا أَمرَ الْمسرِفینَ  فساد است

عالم هستى یک پارچه نظم و اصلاح است و حتى با تضادى که احیاناً در میان اجزاى آن دیده مى شود، تألیف و التیام و

هماهنگى فراوان دارد . از این رو این نظام به سوى اهداف صالحى در جریان است و براى هر یک از اجزاى خود خطّ سبزى

تعیین مى کند. حال اگر یکى از این اجزا از مدار خارج شود و راه فساد را پیش گیرد، میان آن و سایر اجزاى این جهان درگیرى

ایجاد مى شود، که اگر توانستند جزء نامنظّم را به مدار اصلیش بازگردانند چه بهتر، و الا آن را نابود مى کنند، تا نظام به خطّ سیر

خود ادامه دهد. 8

بنابراین، انسانى که جانشین خداوند ا ست باید از هرگونه ظلم و خودخواهى به دور باشد و در راستاى عدالت و ک مالبخشى

به خود و طبیعت باشد و د ر این میان هم ۀ اشیاء باید به نحو مطلوب و در جهات کمال هدایت شوند ؛ زیرا در اسلام هی چ گاه به

یکنواختى و سکون وا یستایى توصیه نشده است، بلکه در همه حالت ها و مراحل زندگى، کمال جویى و کمال طلبى به عنوان

یک ضرورت حیاتى بریا انسان به نمایش گذاشته شده و سرلوحۀ زندگى همۀ مسلمانان مى باشد.

٣

2. طبیعت از دیدگاه انسان

در رابطه با طبیعت دیدگاه هاى گوناگونى وجود دارد و هر کس از منظر خود به آن نگاه مى کند. یکى از این دیدگاه ها،

دیدگاه فقها و متکلمین است که طبیعت را زمینه سازِ عمل الهى مى دانند. البته براى فیلسوفان و دانشمندان، قلمروى است که

باید آن را فهمید و مورد تحلیل قرار داد؛ زیرا در سطح متافیزی کى و عرفانى نیز طبیعت موضوع تأمل و آیینه تجلّ ى بخش

واقعیات ماوراى حس است. 9

در مطالب قبل گفتیم که طبیعت، مورد توجه اسلام است و راز این توجه را مى توان در مسایلى، از جمله تأثیر غیر قابل انکار

محیط زی ست در جسم و روان آدمى دانست . البته تأثیر طبیعت در انسان ب ه گونه اى است که امروزه دانش جدیدى را تحت

عنوان اکولوژى انسانى به خود اختصاص داده است . اگر چه در تعیین مقدار تأثیرى که انسان از محیط زیست خود مى گیرند،

میان صاحب نظران جغرافیسم و جغرافیاى انسانى اختلاف نظر ژرفى به چشم مى خورد، ولى حقیقت این است که طبیعت و

محیط زیست تأثیر زیادى در جسم و جان انسان دارد، چنانکه تأثیر انسان بر آن را نیز نمى توان انکار کرد . ارسطور در کتاب

هدف » : و همچنین مى نویسد « بهتر است در تقسیم بندى ادوار زندگى از سیر طبیعت پیروى کنیم » : سیاست خود مى گوید

ابن سینا در کتاب قانون یادآور مى شود: مزاج هر فرد انسان، .« تربیت، مانند هدف هنر، تقلید از طبیعت و ترمیم نقایص آن است

انّ للمحیط » : نیز مى گوید  امام خمینى .« منحصر به خود اوست و اعتدال آن به ... آب، هوا و محیط زندگىِ او مربوط مى شود

10 پس در تعامل میان انسان و طبیعت، نگرش ها .« تأثیرات عجیبه ؛ محیط زیست (طبیعت) تأثیر چشم گیرى در انسان دارد

متفاوت است و این نگرش ها را مى توان به دو دسته تقسیم نمود: یکى حق گرایانه و دیگرى سودجویانه. نگرش هایى که بیان

شد، نگرش هاى حق گرایانه بود؛ زیرا در روش حق گرایانه انسان به عنوان یکى از مجودات عالمِ هستى باید بر ط بق قوانین

حاکم بر عالم وجود که ریشه در ماوراء الطبیعه دارند عمل کند، ولى نگرش دوم بر اساس تفکرات انسان محورى قرار گرفته و

توجه اصلى آن به این است که بر طبیعت استیلا یابد و هر چه بیشتر از آن سود ببرد.

پس انسان باید بداند که اراده الهى و حقیقت دین در این است که همراه با نظام و قوانین حاکم بر جهان باشد، البته قوانینى

که طبق احکام و فقه اسلامى شامل مسئولیت الهى براى انسان مى شود، که خداوند متعال در این رابطه مى فرماید:

اوست کسى که شما را از دل زمین ب ه وجود آورد و بر آباد ساختن آن » 11 هو أَنشَأَکُم منْ الْأَرضِ واستَعمرَکُم فیها

.« مسئولیت داد

در تفسیر مفهومى آیه مى فرماید: « واستَعمرکُم » علامه طباطبایى با اشاره به تعریف راغب اصفهانى از ریشۀ لغت

انسان مسئول آباد ساختن زمین است، انسان مسئولیت دارد در زمین تغییراتى انجام دهد تا منافعى

را که زمین به خاط ر آن آفریده شده به فعلیت درآورد، مانند ساخت مان براى زندگى، مسجد براى عبادت،

مزرعه براى کشاورزى و باغ ها براى تفریح و نشاط و چیدن میوه ها. 12

نیز در این رابطه مى فرماید:  حضرت على

اتَّقُوا اللهَ فی عباده وبِلَاده، فَإِنَّکُم مسؤُولُونَ حتَّى عنِ الْبِقَاعِ والْبهائم ؛ 13 تقوا پیشه کنید؛ زیرا شما در پیشگاه »

.« خداوند، مسئولِ بندگانِ خدا، شهرها و خانه ها و حیوانات هستید

پس درمى یابیم که انسان نسبت به اعمال و رفتارش و همچنین نسبت به دخل و تصر فى که در طبیعت انجام مى دهد

مسئول است و بدین ترتیب ، طب یعت، جایگاه آزمایش او در محضر پروردگار است . سید حسین نصر در کتاب نیاز به علم مقدس

م ىگوید:

انسان به عنوان خلیفۀالله در این جهان باید حاضر به خدمت باشد و هماهنگى جهان را حفظ کند ...

و... به همین ترتیبى که خداوند عالم را حفظ و مراقبت مى کند، انسان به عنوان ج انشین او نیز باید

محیطى را که در آن نقشِ محورى ایفا مى کند بپرورد و مراقبت کند، او نمى تواند نسبت به مراقبت از

۴

عالم غفلت ورزد؛ زیرا انسان بود ن، یعنى آگاه بودن از مسئولیتى که این مقام خلیف ه بودن اقتضاء دارد و

حتى زمانى که قرآن کریم مى فرماید: خداوند طبیعت را مسخر کرده است:

آیا ندیده اى که خداوند آنچه را در زمین » 14؛ أَلَم تَرَ أَنَّ اللهَ سخَّرَ لَکُم ما فی الْأَرضِ والْفُلْک 

؟« است به نفع شما رام گردانید

این امر به معناى چیرگى معمولى بر طبیعت نیست، بلکه به معناى غلبه بر چیزهایى است که انسان

مجاز است، تنها به شرط آنکه مطابق قوانین الهى باشد اعمال کند، و دقیقاً از آن جهت که خلیفۀالله

خداوند برزمین است، و بنابراین اقتدارى دارد که نهایتاً به خداوند متعل ق است و نه به انسان که صرفاً

مخلوقى است، به همین سبب است که هیچ چیز جز محیط زیست ، طبیعتى خطرناک برای اعمال قدرت

مقام خلیفگى جامعه بشریتى ن دارد، که دیگر بندگى خدا را نمى پذیرد و مطیع فرمان هاى او نیست. هیچ

مخلوقى بر روى زمین خطرناک تر از آن خلیفه الهى نیست که دیگر خود را عبدالله نمى شمارد و از این رو

خود را حامى و وامدار موجودى وراى خویشتن نمى بیند. چنین مخ لوقى مى تواند واجد قدرت ویران گرى

15.« باشد که واقعاً شیطانى است

3. اصول زیست محیطى مکتب اسلام

قبل از وارد شدن به بحث از حفاظت محیط زیست در اسلام، باید اصول و دستوراتى که در این مکتب وجود دارد را

بشناسیم و بدانیم که عملى نمودن آن دستورات در کردار، گفتار و پندار انسان ها لازم و ضرورى است؛ زیرا یک مسلمان آگاه

زمانى که مى خواهد از عالم طبیعت تحلیلى داشته باشد باید آن اصول را در نظر بگیرد و به آنها پایبند باشد، که این اصول

عبارتند از:

الف) هدف از خلقت

خداوند متعال هر موجودى را که خلق نموده با توجه به نقش و کا رکردى که دارد، وظایفى را به آنها محول نموده، که

بخشى از این وظایف خدمت به انسان هاست. به بیانى دیگر، هم ۀ موجودات عالم در ای ن دنیا با یکدیگر در تعامل هستند و از

همدیگر تأثیر مى پذیرند، که در واقع ارتباطات متقابل است و هر کدام مى توانند در خدمت یکدیگر باشند. دکتر نصر مى نویسد:

همان گونه که خورشید بر مردان و زنان از شرق تا غرب مى تابد و ستارگان شبانگاهى، زیبایى ...»

اسرارآمیز خویش را براى آنها که چشم بینا دارند - خواه در ژاپن، هند، عربستان و ... خواه آمریکا

نظاره گر آنها باشند - مکشوف مى سازند، حکمت در باب طبی عت و مراقبت مشفقانه از آن نیز، آن چنان

که ادیان مختلف مى آموزند، متعلق به کلّ ابناى بشر است، هر کجا که مى خواهند باشند، به شرطى که از

16؛  و لله الْمشْرِقُ والْمغْرِب  : موهبت درک زیبایى گل رز و نغمه بلبل برخوردار باشند . قرآن مى فرماید

البته این بیان، معناهاى متعددى دارد که یکى از آنها این است : آنجا .« مشرق و مغرب ا ز آن خداست »

که خورشید طلوع مى کند و آنجا که غروب مى کند، آنجا که جنگل ها زمین را مى پوشاند، و آنجا که

کوه هاى با عظمت سر به آسمانِ بیکران مى سایند، آنجا که شن هاى روان بر سطح مکان هاى خالى

پرسه مى زنند، و آنجا که آب هاى آبىِ ژرف، آن عظمت لایتناهى آسمان را باز مى تابند، همگى از آنِ

خداوند هستند و به همین دلیل با یکدیگر مرتبط اند، نابودى یک جزء از عالم خلقت، بر دیگر اجزاء به

طرقى اثر مى گذارد، که علم امروزى نتوانسته به کنه آن برسد. 17

بنابراین، م ىتوان نتیجه گرفت که تمام نظام هستى با یک نظم و ترتیب خاصى در ارتباط با خداوند متعال در حال حرکت

است و بهترین و صحیح ترین راه ها، راهى است که به سوى او منتهى شود و دیگر راه ها به بیراهه رفتن است. با این وصف،

۵

حرکت بر اساس محوریت بشر منهاى خداوند به معناى محور قرار دادن هوى و هوس است، که نتیجه اى جز فساد و نابودى در

بر ندارد ؛ زیرا تمایلات هوس آلود همیشه یک بعدى بوده و یکى از دلایل نابودى و تخریب محیط زیست هم همین برنامه هاى

یک بعدى بوده است، که دیگر ابعاد هرگز در مورد آن بررسى نمى شود.

ب) شعور همگانى

خداوند مقال انسان را تنها موجود داراى شعور در جهان خلق نکرده، بلکه موجودات زند ة دیگرى هم هستند که داراى

شعوراند. صدرالمتألهین شیرازى معتقد است که هر موجودى به ازاى وجودش شعور دارد و تمامى موجودات حتى جمادات،

اگرچه ظاهراً زنده نیستند، ولى در حقیقت زنده و آگاه و گویاى تسبیح حق اند و جمال و جلال حق را مى نگرند و آگاهى کامل

به خالق و مبدأ وجود دارند. 18

یکى از صفات جمیله پروردگار، صفت اختیار و ادراک است . از این رو آفریدگارى که هوشمند و داراى اختیار است،

آفریدگانى باهوش و مختار خلق مى کند تا راه کمال یابى به سوى حق رفتن را طى نمایند و این گرایشِ کمال یابى نه تنها در

انسان، بلکه در همۀ موجودات دیگر نیز وجود دارد؛ زیرا این فطرت کمال گرایى از همان ابتدا در نهاد آنها گذاشته شد است، پس

تمام موجودات عالم هستى از درختان، گیاهان، آبها، سنگ ها، علف ها، زراعت ها و ... همه و ه مه مظاهر این طبیعت اند و هر

تُسبح لَه السماوات السبع والْأَرض ومنْ فیهِنَّ وإِنْ منْ  : کدام با زبان با ما سخن مى گویند. در قرآن کریم آمده است

آسمان هاى هفت گانه و زمین و هر چه در آنهاست همه به » 19؛  شَی ء إِلَّا یسبح بِحمده ولَکنْ لَا تَفْقَهونَ تَسبِیحهم

ستایش خدا مشغولند و هیچ موجودى نیست جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیکن شما آنها را فهم

.« نمى کنید

دکتر نصر در کتاب نیاز به علم مقدس مى گوید:

متفکران مسلمان هم به طبیعت عشق مى ورزیده اند، چرا که مى توانسته اند راز و نیاز تمام مخلوقات

عالم طبیعى را به درگاه خداوند بشنو ند. قرآن مى فرماید: هیچ چیز نیست مگر آن که در حال ستایش،

تسبیح او مى گوید. 20 این تسبیح که نیایش همه اشیاء هم هست، ریشه خود وجود آنهاست. 21

نیز مى فرمایند:  در این رابطه امام خمینى

ما در حجاب هستیم که نمى توانیم ادراک کنیم. همین موجودات پایین که از انسان پایین تر هستند از

حیوان پایین تر هستند ... حتى ادراک دارند، همان ادراکى که در انسان هست ... تسبیح این موجودات،

نطق است، حرف و لغت است، اما نه به لغت ما. 22

علامه طباطبایى نیز در ذیل آیه ى 27 از سوره ى فصلت مى فرماید:

نطق، اختصاص به اعضاى بدن ندارد تا از آنها بپرسند که چرا شهادت دادید؛ بلکه عمومى است و

شامل تمام موجودات است. 23

در خطبه ى قاصعه مى فرمایند:  حضرت على

مشرکین از پیامبر درخواست کردند که براى اثبات حقانیت خود از درختى که آنجا بود بخواهد که از

ریشه کنده شود و در پیش روى پیامبر بایستد، پیامبر به درخت اشاره کرد و فرمود : اى درخت اگر

مى دانى که من پیامبر خدایم از زم ین با ریشه هایت بیرون بیا و به فرمان خدا در پیش روى من قرار

بگیر. درخت این عمل را انجام داد. 24

این عملِ درخت دلیل بر این است که نباتات نیز دا راى شعور هستند . و یا بانگ خروس و دیگر پرندگان در صبحگاهان که

به تسبیح خداوند مشغول هستند، گویاى ذى شعور بودن آنهاست . آیا حق این نیست که انسان از این مظاهر درس بندگى

بیاموزد.

۶

ج) سنت الهى

براى آن که فهم گسترده ترى از مفهوم حیات در زمین داشته باشیم، لازم ا ست تا قوانینى را که خالق هستى وضع نموده

درک کنیم و به آنها احترام بگذاریم ... خداوند متعال ناظر جهان است و اوست که ما و سیاره ى زمین را به منظورى که خود به

آن واقف است، آفریده . پیامبران را براى ارشاد و کمک به تعالى روح ما فرستاده است؛ روحى که در زمان مرگ ج سمانى از بین

نمى رود. زمانى که ارواح ما به حضور خداوند مى رسند، او ما را بر اساس نحوه ى رفتارمان در زمان زندگى بر روى زمین مورد

قضاوت قرار مى دهد. از همه مهم تر این که، او خدایى است واحد و نسبت به تک تک مخلوقاتش بخشش و علاقه دارد.

یکى از معیارهایى که بر ا ساس آن خداوند ما را مورد قضاوت قرار مى دهد، محبت مؤثّرى است که او انتظار دارد آن را

نسبت به تمام مخلوقاتش انجام دهیم. پس باید بدانیم که راه حلّ تمامى مشکلات ما در روى زمین، در گرو تسلیم کامل انسان

به اراده خدا و تلاش در راه انجام آن اراده است؛ اراده اى که او از طریق قوانین طبیعى آن را بیان مى کند. 25 به بیان روشن تر

رستگارى، سعادت، هلاکت و فساد انسان و طبیعت، کاملاً با هم ارتباط دارند. خداوند در سوره اعراف مى فرماید:

اگر مردم ساکن زمین مؤمن و پارسا » 26؛ ولَو أَنَّ أَهلَ الْقُرَى آمنُوا واتَّقَوا لَفَتَحنَا علَیهِم برَکَات منْ الس ماء والْأَرض 

این آیه بیانگر دعوت به قوانین حاکم بر طبیعت از سوى .« باشند، برکت هاى آسمان و زمین را بر روى آن ها مى گشاییم

خداوند متعال دارد.

د) امانتدارى انسان

خداوند متعال زمین و آسمان را آفرید و انسان را براى بهر هگیرى مطلوب از آن به وجود آورد. با توجه به قدرت آفرینندگى و

ابتکارى که در وجود انسان به ودیعت نهاد، وى را براى تغییر مثبت چهره زمین برگزیدو از تخریب و نابودى طبیعت برحذر

داشت. 27 پس آفرینش طبیعت هدیه الهى براى تمام انسان ها در تمام اعصار است و در هر زمانى در اختیار عده اى خاص از افراد

بشر قرار مى گیرد و از آنجا که مالک حقیقى خداوند است، پس انسان ها مالک این هدیه هستند و اجازه دارند که معقولانه وبه

اندازه نیاز از آن بهره بردارى نمایند . و کسى نمى تواند افراد را از این حقّ واقعیشان محروم نماید . پس انسان ضامن اس تفاده

صحیح از طبیعت است؛ زیرا اگر بخواهد آسیبى به محیط زیست برساند، دیگران را از حقّ و حقوق الهى شان محروم ساخته و

در واقع خیانت در امانت نموده و در برابر پروردگار مسئول است.

4. جایگاه محیط زیست در فقه

انسان، خواه متمدن و خواه غیر متمدن بالاخره فرزند طبی عت است و اگر بخواهد بر طبیعت استیلا داشته و از آن بهره

مستمر ببرد باید اعمالش را با ناموس خلقت و قوانین طبیعت تطبیق داده و بر اساس آن عمل نماید.

قانون طبیعت یک حقّ همگانى است و تخریب آن، برخلاف قوانین زیست محیطى مى باشد، روشن است که اقدام به

تخریب محیط زیس ت، در واقع اقدامى برخلاف حق، یعنى جنگیدن با حق است که بى شک بازند ة این میدان ، انسان مخرّب

.« منْ صارع الْحقَّ صرَعه؛ 28 هر کس با حق بستیزد حق، او را در هم خواهد کوبید » : مى فرماید  میباشد. امام على

بنابراین، لازم است با قانونى نمودن بهره بردارى از منابع طبیعى، از تخریب و نابودى آن جلوگیرى نموده و با آن برخورد

قانونى شود؛ زیرا تخریب محیط زیست یکى از معضلات اجتماعى عصر حاضر است، که باعث شده تا چالش هاى فراوانى در

همه عرصه ها به وجود آید، البته در اسلام راهکارهاى فراوانى وجود دارد ، که مى تواند این چالش ها را به فرصت تبدیل نموده و

با معضلات مقابله کند، که ما در اینجا به چند مورد اشاره مى کنیم:

٧

الف) بالا بردن سطح آگاهى افراد در این مورد، که رابطه انسان با محیط زیست نمى تواند رابطه مالکانه باشد، و لا أقل در

این شرایط که مناهبع طبیعى در حال نابودى و یا تخریب قرا ر گرفته اند باید در مصرف و بهره بردا رى از منابع طبیعى و عناصر

ارزشمند طبیعى حتماً تجدید نظر نماییم.

ب) راه حلّ مشروع مسئله آن است که هر شهروند تنها مى تواند در راستاى بقاى موجودیت خود و نیز در چارچوب، ضوابط

و معیارهایى که براى تعادل و بقاى منابع طبیعى وضع شده، از منابع طبیعى و محیط زیست بهرهمند و استفادة محدود نماید.

ج) آگاهى بخشى در رابطه با خطراتى که اجتماع را تهدید مى کند و نیز آگاهى از فاجعه عظیم تخریب محیط زیست.

راهکارهاى فقهى اسلام براى حفظ محیط زیست

قاعده لاضرر

یکى از مشهورترین قاعده هاى فقه اسلامى که در بیشتر ابواب؛ مانند عبادات، معاملات، روابط اجتماعى و اقتصادى از آن

بهرة زیادى گرفته مى شود، قاعدة لاضرر است و ادلۀ چهارگانه نیز پشتوانه این قاعده مى باشد.

مرحوم بجنوردى در القواعد الفقهیه مى فرماید:

سمرة بن » در کتاب کافى در قضیه  روایت لاضرر در کتب فریقین به طور متواتر موجود است. کلینى »

پس از بیان جریان میان انصارى و سمره و فرمایش  آن را از ابن بکید از زرارة از ابى جعفر « جندب

اذهب فاقطعها و ارم بها الیه فانه » : به انصارى فرمود  نقل مى کند، که آن حضرت پیامبر اکرم

است و صدوق  یکى دیگر از طرق حدیث از عبدالله بن مسکان از زراره از ابى جعفر .« لاضرر و لاضرار

و بسیارى دیگر از فقها با تتبع در موارد عدیده تقریباً اطمینان پیدا کرده اند که این حدیث شریف از

29.« وارد شده و از جوامع الکلم آن حضرت است پیامبر اکرم

این قاعده، علاوه بر مستندات شرعى، داراى دلایل عقلى محکم نیز هست. و به بیان دیگر، این قاعده جزو مستقلات عقلیه

به شمار مى آید. با توجه به آنچه در باب مستقلات عقلیه ذکر شد، عقل و منطق زندگى اجتماعى به صورت بدیهى حکم مى کند

که اگر قانون و یا اقدامى از ضرر به خود و یا به دیگران جلوگیرى به عمل نیاورد، زندگى اجتماعى نه تنها دشوار، بلکه غیر

ممکن مى شود. حکم اضرار به دیگران بسیار روشن است، اما ضرر به خویش بر دو نوع است: اول: تحمل ضرر از دیگرى؛ یعنى

همان ستم پذیرى، که تحمل ضرر از غیر نه تنها مخالف قوانین زندگى اجتماعى است، بلکه مى تواند براى افراد ستمکار و

متجاوز به حقوق دیگران نیز راه را باز نماید و باعث گسترش اعمال خلافکارانه آنها شود.

دوم: تحمل ضرر از خود؛ یعنى همان خودزنى . بدون شک هیچ فردى این اختیار را ندارد که به خود خیانت و ضرر وارد

نماید، حال چه ضرر روحى باشد و چه ضرر جسمى.

در این مورد روایات فراوانى وارد شده است که مى توان آن را به دو بخش تقسیم کرد:

دسته اول، روایاتى هستند که ممنوعیت ضرر را بیان مى کنند؛ چه این ضرر توسط انسان به وجود آمده باشد و چه توسط

غیر انسان؛ ضرر مالى باشد و یا جانى.

دسته دوم، روایاتى هستند که از آنها وجوب از بین بردن ضرر و یا دفع ضرر، استفاده مى شود.

معناى لاضرر و لاضرار

لاضرر و لاضرار؛ یعنى اینکه در اسلام هر حکمى که اصلِ وجود یا توسعه و استمرار آن مستلزم ضرر و ضرار بوده باشد

منفى است. به عبارت دیگر، حکمِ کلّى در اسلام این است که احکام موضوعه در اسلام نبایستى به ضرر و ضرار منجر گردد. 30

٨

مفاد حقوقى قاعده لاضرر

فقها و اصولیین نسبت به مفاد این قاعده اقوال مختلفى ابراز داشته اند، که به اهم آنها اشاره مى شود:

1. نظریه نهى از ایقاع ضرر

نهى و زجر از ایقاع ضرر به طور « لاضرر و لاضرار » : که فرمود  گروهى از فقها معتقدند که مراد از نفى در قول پیامبر

مطلق مى باشد؛ یعنى مسلمان حق ضرر رساندن به کسى را ندارد. خلاصه این که شارع مقدس از زیان رساندن به دیگران نهى

مى کند.

2. نفى مشروعیت حکم ضررى

مى فرماید:  مرحوم شیخ انصارى

مراد از نفى ضرر ، مشروعیت ضرر در احکام تکلی فى و وضعى است؛ یعنى احکامى که موجب ضرر

شود مشروع نمى باشد. به بیان دیگر، هر حکمى که از طرف شارع مقدس تشریع مى شود اگر مستلزم

ضرر باشد؛ اعم از ضرر بر نفس مکلّف یا غیر او، یا ضرر مالى و ... حکم مزبور با توجه به ضرر داشتنش،

به موجب قاعدة لاضرر از صفحه تشریع دفع مى شود. 31

3. نفى ضرر غیر متدارک

مفاد حدیث شریف، نفىِ ضرر غیر متدارک است . به این معنى که شارع مقدس از ضرر غیر متدارک نهى مى فرماید و این

معنى، کنایه از وجوب تدارک آن است . 32 توضیح این که شارع با این حکم افراد را ملزم به جبران مى کند؛ زیرا در اسلام ضرر

جبرا ننشدنى وجود ندارد.

نسبت قاعدة لاضرر به ادلّه احکام اولیه

در تقدم قاعد ة لاضرر بر ادلّه احکام اولیه بین فقها اختلاف است . مشهور فقها تقدم اولیه احکام ثانویه و از جمله قاعده

لاضرر را بر ادلّه احکام اولیه بر اساس حکومت پذیرفته اند و دلیل لاضرر را حاکم بر ادله اولیه قرار داده اند. از طرفداران نظری ۀ

شیخ انصارى که صاحب نظریه هم ذکر شده، میرزا حسن بجنوردى مى باشد. 33

وجه تقدم قاعده لاضرر به ادلّه اولیه آن است که » : سید محمد موسوى بجنوردى نیز در کتاب القواعد الفقهیه مى گوید

34.« بر ثبوت احکام واقعى اولى دلالت دارند

هم که قاعده نفى ضرر را یک امر سیاسىِ حکومتى مى دانست، صرفاً آن را در تعارض با قاعده تسلیط  امام خمینى

مى خواند و معتقد بود:

الناس مسلطون على اموالهم ؛ مردم » :  قاعده تسلیط که جزء احکام اولیه است - قال النبى

35 - در مقام تعارض با قاعده لاضرر، قاعده .« اختیار مال خود را داشته و بر اموال خود تس لط دارند

لاضرر بر آن حاکم بوده و دائرة او را محدود مى کند. 36

است، که بر اساس آن هر شخصى این اجازه را دارد که بتواند « اصل تسلیط » بنابراین، یکى از اصول معتبر و مسل م اسلام

هر گونه تصرفى را در اموال منقول خود بنماید . بنابراین بر پایه این اصل، قطع درختان و یا آلوده نمودن آب و هوایى که در

ملکیت اوست، بلامانع مى باشد، اما بنابر آنچه که ذکر شد، استفاده از اصل تسلیط زمانى است که با اصل لاضرر تعارض پیدا

٩

نکند و گرنه قاعده لاضرر حاکم مى شود، چون حقوق جامع ه بر حقوق فرد رجحان دارد و حدیث سمره که قبلاً ذکر شد در

چنین مواردى و براى چنین جایى صادر شده است.

قاعده اتلاف

تعریف قاعده : هر کس مال دیگرى را بدون اجاز ة او تلف یا مصرف کند و یا مورد بهره بردارى قرار دهد، ضامن صاحب

مال است. 37

را بیان کنیم. « ضمان » و « مال » ،« اتلاف » در مورد تعریف اتلاف، لازم است که معناى سه واژه

ادلّۀ قاعدة اتلاف

از مجموع ادله هایى که در این باب آمده؛ اعم از قرآن، روایت، بناء عقلاء و اجماع در این جا به دو روایت اشاره مى کنیم:

در روایتى فرموده اند:  حضرت على

قضى فى من قتل دابۀ او قطع شجرا عبثاً او افسد زرعاً أو ه دم بیتاً أو عور بئراً، ان یغرم قیمۀ ما استهلک و افسد

وضرب جلدات نکالاً، و ان اخطا و لم یتعمد ذلک فعلیه الغرم ولا حبس لادب، و ما اصاب من بهیمه فعلیه ما نقص

من ثمنه ؛ 38 کسى که چارپایى را بکشد یا درختى را بیهوده قطع کند و یا کشتزارى را خراب کند یا خانه اى را

ویران سازد یا چاه آب یا نهرى را از بین ببرد باید قیمت آنچه را تباه و فاسد کرده به عنوان غرامت بپردازد و

اگر عمدى بود تعزیر و ت أدیب هم بشود ولى اگر به خطا این کار را انجام داده باشد فقط بر او غرامت است و

حبس و تأدیبى در کار نیست و اگر حیوانى را ناقص کند بر ا و لازم است تفاوت قیمت آن رابه صاحبش

تأدیه نماید .

است که میگوید: روایت دوم صحیحه حلبى از امام صادق

کلّ شى ء یضرّ » : سألته عن الشى ء یوضع على الطریق فتمر الدابه فتنفّر بصاحبها فتعقره، فقال

بطریق المسلمین فصاحبه ضامن لما یصیبه ؛ حضرت در پاسخ سئوال در مورد حکم چیزى که در راه

مسلمانان گذاشته شده و باعث ترس و فرار چارپایان شده و در نهایت باعث به زمین زدن صاحبش

.« هر چیزى که موجب زیان راه عابر شود ضمان آور است » : مى شود، فرمود

دو روایت مذکور از نظر سند و دلالت به روشنى به قاعده اتلاف ، دلالت دارند. بنابراین، مى توان این قاعده را در مورد اموال

عمومى، انفال و مشترکات، ا ز قبیل مراتع، بیشه ها، هوا و فضا، کوه ها، خیابان ها، پارک ها، پل ها نیز به شمار آورد و حکم آن را

در این موارد جارى دانست؛ زیرا فقها در استفاده از اموال عمومى شرایط خاصى را قرار داده و گفته اند: هر فردى حق بهره

بردارى از چنین اموالى را دارد، مشروط به اینکه اینگونه بهره بردارى ها موجب اضرار به دیگرى نشود و مزاحمتى براى آنان به

وجود نیاورد و اگر شرایط مذکور رعایت نشود، حکومت حق دارد که با افراد مخر ب برخورد نماید و آنان را از این امر باز دارد و

شخص متخلّف هم ضامن است.

قاعده تسبیب

از جمله قاعده هایى که مى توان به جهت جلوگیرى از تخریب محیط زیست بدان تمسک نموده و با ضامن و مسئول

شناختن تخریب کن ندگان آنان را مجازات نمود، قاعده تسبیب است . و به خاطر مشترکاتى که بین دو قاعده اتلاف و تسبیب

را عنوان مى کنند. پس لازم است ابتدا سبب را معنى نموده و « تسبیب » هست، معمولاً فقها بلافاصله، ذیل عنوان اتلاف، بحث

را بیان و در آخر، ادل ۀ قاعد ة تسبیب و کیفیت اس تفاده از « قاعده تسبیب » و « قاعده اتلاف » مسبب را بشناسیم، سپس فرق بین

این قاعده را در مورد محیط زیست بیان کنیم.

١٠

سبب چیست و مسبب کدام است؟

گویند . و مسبب « سبب » هر چیزى که از وجودش وجود دیگرى لازم نیاید، ولى از عدمش عدم دیگرى لازم آید، آن را

کسى است که به طور غیر مستقیم و با واسطه موجب تلف مال یا جنایت گردد، مثلاً سبب قتل را فراهم کند. 39

مسبب در مقابل مباشر است، که مستقیما به وس یلۀ خود شخص و بدون واسطه قرار دادن فاعل ارادى یا غیر ارادى انجام

م ىشود. 40

تفاوت میان اتلاف و تسبیب این است که، اولا ، در اتلاف مستقیماً و یا مباشرتاً خسارت از طرف زیان زننده متوجه خسارت

دیده مى شود. ثانیاً، در اتلا ف همیشه یک عمل و انجام کارى، باعث به وجود آمدن خسارت مى شود. بنابراین، هیچ وقت ترک

فعلى از مصادیق اتلاف به شمار نمى آید، اما در تسبیب، هم فعل و هر ترک فعل مى تواند باعث به دنبال داشتن مسئولیت باشد.

فعل مثبت، فعلى است که انجام آن باعث ضرر به دیگرى شود، و مانند آن که شخصى سنگى یا پوست خربزه اى را در

خیابان که یک مکان عمومى است انداخته و رهگذرى به وسیله آن لغزیده و باعث شکسته شدن عضوی از اعضای بدنش شود

و یا به واسطۀ قطع نمودن درختان، لگد کردن مراتع و آلوده نمودن آب ها، باعث خساراتى به جامعه شود.

فعل منفى، ترک فعل است که باعث به وجود آمدن خسارت براى دیگران شود؛ مانند این که جنگل بانان با ترک مسئولیت

خود سبب تخریب جنگل شوند . و یا شخصى با آبیارى نکردن درختان و یا مزارع و یا نرساندن غذا به حیوانات، باعث نابودى و

تلف آنها شود.

ثالثاً، در قاعده تسبیب، تعدى و تقصیر شرط است، اما در اتلاف (مباشر) که باعث ضمان است، تعدى شرط نیست.

مستندات قاعده تسبیب

صاحب جواهر نیز، نفى خلاف .« بنابر اجماع، تسبیب موجب ضمان است » : مرحم بجنوردى در القواعدالفقهیه مى گوید

البته اخبار وروایات زی ادى بر این .« در مورد ضمانِ ناشى از تسبیب بین فقها اختلافى وجود ندارد » : را ادعا کرده و مى فرماید

معنا دلالت دارد، که در این جا به چند روایت اشاره مى کنیم:

نقل شده که به حضرت گفت : اگر مردى در غیر ملک خود چاهى بکند و شخصى از  1. در صحیح زراره از امام صادق

آن شخص ضامن است؛ زیرا کننده چاه در غیر ملک خود » : جواب فرمودند  آنجا بگذرد و در آن بیفتد حکمش چیست؟ حضرت

.« ضامنِ هر ضرر و زیان مى باشد

2. صحیح حلبى است، که در قاعده اتلاف بیان شد.

سئوال کردم از مردى که چاهى در خانه یا ملک خود بکند، حکمش  3. در موثق ۀ سماعه آمده است که از امام صادق

آنچه در خانه و ملک خود بکند ضامن نیست، اگر مردی در مسیر حرکت یا غیر ملک خود چاهى » : فرمودند  چیست؟ حضرت

41.« بکند، ضامن آن چیزى است که در آن بیفتد

نقل مى کند، که آن حضرت فرمود:  4. و روایت چهارم از سکونى است که از امام صادق

من اخرج میزاباً أو کنیفاً أم اوتد وتداً أو أوثق دابۀ أو حفر شیئاً فى طریق المس لمین فأصاب : قال رسول الله »

فرمود: هر کس ناودانى یا گودالى در میان راه مسلمین ایجاد کند، یا میخ یا افسار مرکبش را  فعطب فهو ضامن؛ 42 پیامبر

.« بکوبد، یا چاهى در راه مسلمین حفر نماید و کسى به آنها اصابت کند و به زمین بیفتد مرتکب، ضامن است

بنابراین تخریب و نابودى منابع طبیعى و محیط زیست ضرر رساندن به دیگران و موجب ضمان است و حکومت هم این

حق را دارد، که از چنین اقداماتى که باعث اضرار است، جلوگیرى به عمل آورد.

١١

تأمل در برخى نتایج

همانطور که اشاره شد منابع طبیعى شامل آب، خاک، هوا، کوه، جنل و ... است که این نشانه ها از مصادیق ب ارز نعمت ها و

مواهب الهى براى انسان مى باشد. لذا انسان وظیفه دارد در برابر این همه موهبت الهى در حفظ، احیاء و آبادانى منابع طبیعى

نهایت دقت و کوشش خود را به کار گیرد تا شکر نعمت هاى الهى را به جا آورد. انسان جزئى از وجود هستى است؛ جزئى که

حق دارد از محیط ز یست خود منفعت ببرد و از آن بهره بردارى کند. بنابراین، انسان اداره کنندة زمین است، نه مالک آن، اما از

آ نجا که او در زمین به صورت امانت دار قرار داده شده، بر این اساس واجب است که در حد و اندازه اى که به او سپرده شده

تصرف کند، نه بیشتر از آن، تا حقى ضایع نشود؛ زیرا استفاده از منابع طبیعى حق دیگران و حتى تسل هاى آینده نیز هست.

دقّت و تأمل در مراحل و افعال حکمت آمیز، باعث پرورش جان و روح انسان شده و علم و معرفت انسان را افزایش

م ىدهد. از این رو، خداوند در بعضى از آیات ، دعوت به اندیشیدن و تعقل براى درک و فهم این واقعیت ها مى نماید. بیان این

إِنَّ فى ذَلک لَأَیت لّقَومٍ یتَفَکَّرُون ...إِنَّ فى ذَلک لَأَیت لّقَومٍ  : موضوع در آیه 11 و 12 ، از سوره نحل این گونه است

اینها همه آیات و نشانه هاى قدرت، حکمت و رحمت پروردگار است، براى هر انسان صاحب فکرى که بیندیشد » ؛ یعقلُونَ

و الْأَرض مددنَها و : پس از ذکر این آیه شریفه « ق» و در سوره « و فکر کند، و هر خردمندى که خرد خود را به کار اندازد

زمین را گستردیم و در آن کوه هاى استوار قرار دادیم، و از هرگونه » ؛ أَلْقَینَا فیها رو اسى و أَنبتْنَا فیها من کُل زوجِ بهِیج

اینها همه، مایه بینش و یادآوری است » ؛ تَبصرَةً و ذکْرَى لکُل عبد منیب  : مى فرماید .« گیاه شادى انگیز در آن رویانیدیم

43.« براى هر بنده اى که روى دل به سوى خدا کند

اگر با دقت در آیات مربوط به فعل خداوند و مخلوقاتش نگاه کنیم، متوجه مى شویم که هدف اساسى این فعل حکیمانه،

بهره مند شدن هم ۀ موجودات از این نعمت ها و مواهب الهى است و آن هم به صورت فراگیر، که اختصاص به بعضى از افراد،

قشرها و یا به ملتى خاص ندارد و همه باید از آن استفاده نمایند، ولى تعدى و تخریب نسبت به آنها جایز و روا نیست و اگر این

کار انجام شود، ضمان آور است. بنابراین، همه ما شرعاً و عقلاً موظف به حفظ محیط زیست و عناصر مربوط به آن هستیم؛ زیرا

گفته شد که اگر براى بشر ضرر و فساد به همراه داشته باشد از نظر شرعى حرام است و به گفته فقها بهره بردارى و تصرف

مخرّب و غیر مجاز از منابع حیاتى و محیط زیست ممنوع و حرام است.

با توجه به آنچه که بیان شد، روشن مى شود که اگر چه در زمان ظهور اسلام پدیده هاى زیست محیطى مانند امروز حا ئز

اهمیت نبوده است، اما دین اسلام با قواعد و احکام کلى، انسان ها را براى حلّ معضلات محیط زیست راهنمایى نموده و حتى

در فرصت هاى جزئى پیش آمده هم، دیدگاه خود را در مورد روابط انسان ها با محیط اطراف خود بیان کرده است . البته فقه

اسلامى نیز زیرمجموعه اى از دین مبین اسلام است و منابع خاص خود را دارد، که با توجه به این قواعد فقهى ارزشمند

م ىتوان راه هاى عملى براى بهبود وضعیت محیط زیست را فراهم نمود؛ زیرا در قواعد فقه اسلامى هم به جنبه هاى اخلاقى،

بهداشتى، حقوقى، عمران و آبادانى، اقتصادى و ... اشاره شده و تأکید فراوانى بر اجراى آنها دارد . البته با توجه به آیات و روایات

موجود در این زمینه باید افراد خود را ت ابع محض این قوانین بدانند و حکومت نیز با وضع قوانین شایسته و جامع در کنار این

احکام فقهى، تکلیف همه نهادها، دستگاه ها و مردم را به درستى روشن کرده و با اجراى دقیق آنها و به دور از هرگونه تبعیض،

براى عزت و اعتبار خود در پیشگاه خداوند متعال تلاش نماید و در یک کلام، یکى از وظایف دولت و حکومت اسلامى شناخت

و مراعات حقوق الهى و انسانى در مورد طبیعت و محیط زیست مى باشد و جاى بسى تأسف است که اگر در حکومت اسلامى

حقوق الهى ناچیز شمرده شود و فقط از آنها نامى باشد و هر روز شاهد جریانات تأسف بار در مورد آلودگى زیست محیطى باشیم،

با این سرعت و بدون در نظر گرفتن دیگر جوانب به کجا مى خواهیم برویم ؟ آیا انسان فکر کرده است که با این شتاب چه

بلایى بر سر سیار ة زمین خواهد آمد و آن را در چه شرایط بحرانى قرار خواهد داد؟ این عجله مانند مسابقه شتابزدهای است که

انسان ها به آن دعوت شد هاند تا بر سر تصاحب بیشترین مقدار از منابع محدود زمین به رقابت بپردازند . این ب دان معناست که

١٢

برخى انسان ها دائماً پا را از محدودیت ها فراتر مى برند و مى خواهند به سهم بیشترى دست پیدا کنند و حتى نیاز ف ورى خود را

فراموش کرده و یا بى توجه از کنار آن مى گذرند و یا یک پرده تاریک بر روى حقیقت کشیده و این چنین از خود و طبیعت

اطراف خود بیگانه میشوند که امیدواریم که در سای ۀ حکومت اسلامى همۀ ما بیندیشیم که کدام راه را انتخاب کنیم و این

انتخاب چه تأثیرى بر دیگر افراد، دیگر گونه ها و دیگر مکان ها خواهد داشت و پیش از آن که خیلى دیر شود از قرآن توشه

برگیریم که مى فرماید:

.« و در زمین، پس از اصلاح آن فساد مکنید » 44؛ ولَا تُفْسدوا فى الأَْرضِ بعدإِصلاَحها 

طبیعت در فرهنگ اسلامى رازدار و نگهدارنده اسرار مى باشد. امانت دارى است که جز به فرمان الهى، رازها را افشا نمى کند

و امید آن مى رود که ما نیز بتوانیم وظیفۀ نگهدارى از این امانت را که خداوند برعهده ما نهاده به خوبى ایفا نماییم و در پیشگاه

الهى شرمنده و خجل نشویم.

به امید دولت یار، که زمین از هرگونه فساد به دور باشد تا همۀ انسان ها در فضاى پاک و سالم زندگى نمایند.

١٣

پی نوشت:

. لت، آیه ۵٣ 􀐟 1. سوره فص

. 2. ملامحسن فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج ۵، ص ١٠٧

. 3. سوره بقره، آیه ٣٠

. 4. سید حسین نصر، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسن میاندارى، ص ٢٢٢

. 5. سوره اعراف، آیه ۵۶

. 6. سوره شعرا، آیه ١۵١

. 7. همان، آیه ١۵٢

. 8. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ١۵ ، ص ٣٣٣

. 9. سید حسین نصر، انسان و طبیعت، مترجم عبدالکریم گواهى، ص ١٢٢

- 10 . جمعى از محققان حوزوى و دانشگاهى، مجموعه مقالات همایش اسلام و محیط زیست، ص ١٢٩

.١٣٠

. 11 . سوره هود، آیه ۶١

. 12 . سید محمدحسین طباطبایى، المیزان، ج ١٠ ، ص ٣٠٩

. 13 . ج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه ١۶٧ ، ص ٢٢٩

. 14 . سوره حج، آیه ۶۵

.٢٢٣ - 15 . سید حسین نصر، نیاز به علم مقدس، ص ٢٢٢

. 16 . سوره بقره، آیه ١١۵

.٢۴١ - 17 . سید حسین نصر، همان، ص ٢۴٠

ه الأربع ه، ج 18 . صدرالدین محمد بن ا براهیم شیرازى، حکمة المتعالیه فى الأسفار العقلی

. ٨، ص ١١٧

. 19 . سوره اسراء، آیه ۴۴

20 . همان.

. 21 . سید حسین نصر، نیاز به علم مقدس، ص ٢١٩

.٢۵ - با قرآن در صحنه، ص ٢۴ ، 22 . روح الله الموسوى الخمینى

. 23 . سید محمدحسین طباطبایى، المیزان، ج ١٧ ، ص ٣٨٠

. 24 .  جالبلاغه، خطبه ١٩٢ ، ترجمه محمد دشتى، ص ٢٨۵

25 . فضلان رام خالد و جوان اُبرین، اسلام و محیط زیست، ترجمه اسماعیل حدادیان مقدم، ص

.٣٧ - ٣٨

. 26 . سوره اعراف، آیه ٩۶

. 27 . محمدحسن حیدرى، محمد على سلطانى، آیه حیات، ١٣٧٩ ، ص ٢٧

. 28 . ج البلاغه، پیشین، حکمت ۴٠٨

. 29 . سید محمد موسوى بجنوردى، القواعد الفقهیه، ص ٢۴٩

. 30 . عیسى والایى، پیشین، ص ١۵۵

. 31 . سید محمد بجنوردى، پیشین، ص ٢۵٧

32 . همان.

. 33 . بجنوردى، القواعد الفقهیه، محقق مهدى مهریزى، محمدحسین درایتى، ج ١، ص ١٩۶

. 34 . سید محمد موسوى بجنوردى، پیشین، ص ٢۶٣

. 35 . محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٢، ص ٢٧٢

. الرسائل، ج ١، ص ۶٣ ، 36 . روح الله الموسوى الخمینى

. 37 . سید محمد بجنوردى، پیشین، ص ٣

. 38 . میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج ١٨ ، ص ٣٣٣

. 39 . محقق حلى، شرایع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام، ج ٣، ص ٢١۴

. 40 . سید محمد بجنوردى، پیشین، ص ١٢

. 41 . سید محمد بجنوردى، پیشین، ص ١۵

42. عاملى، وسائل الشیعه، ج ١٩ ، ص



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٧ | ۳:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.