مقاله حاضر پس از ارائه برخی رویکردهای نظری مختلف در باره موانع موثر برای ایجاد یک رابطه سالم در خانواده ها که بیانگر تاکید این دیدگاهها بر اهمیت خانواده و ارتباط داخلی و تاثیر نابسامانی های شخصیت افراد بر کار کرد خانواده است, به بیان ویژگی های خانواده سالم و معرفی عوامل موثر بر کار کرد سالم خانواده پرداخته و در نهایت به نکاتی اشاره دارد که سبب تحکیم برقراری سلامت و ثبات خانواده می گردد.




این مقاله با رویکردی در جهت شناخت خانواده سالم, در طرح و دیدگاهی کلی شاخص های موثر بر سلامت خانواده را مورد توجه قرار داده است. در ابتدا, این تحقیق پرسش آغازین را در بیان مساله مزبور مطرح نموده و سپس به مبانی نظری و تئوری های مرتبط با موضوع خانواده سالم پرداخته است. محتوای این مقاله, بحثی نظری و کیفی است که با روشی تحلیلی انجام شده است. بنظر نگارندگان , خانواده به مثابه ساختاری بنیادین همواره در معرض آسیب ها و انحراف از مسیر و هدف اصلی خود در جامعه مواجه است و لذا موضوع شاخص های سلامت خانواده نیازمند مطالعه عمیق و طرح مسئله دقیقی می باشد, بر این اساس , هدف مقاله حاضر بررسی مقوله خانواده سالم و تحلیل مساله هایی است که عدم سلامت روانی خانواده معلول آن است, و شناخت یابی نسبت به آنچه به عنوان خانواده بهنجار یا سالم شناخته می شود, دلیل ضرورت انجام این پژوهش و مطالعه صورت گرفته, می باشد.
مقاله حاضر پس از ارائه برخی رویکردهای نظری مختلف در باره موانع موثر برای ایجاد یک رابطه سالم در خانواده ها که بیانگر تاکید این دیدگاهها بر اهمیت خانواده و ارتباط داخلی و تاثیر نابسامانی های شخصیت افراد بر کار کرد خانواده است, به بیان ویژگی های خانواده سالم و معرفی عوامل موثر بر کار کرد سالم خانواده پرداخته و در نهایت به نکاتی اشاره دارد که سبب تحکیم برقراری سلامت و ثبات خانواده می گردد.
مقدمه
خانواده کوچکترین جز» اجتماع است و اجتماعی که بطور سالمی از این اعضا» تشکیل شده باشد, مسلما اجتماعی است سالم . لذا برای بهبود وضع اجتماع , تلاش برای بهبود وضع خانواده و افراد آن مهمترین مسئله است. از اینرو مفهوم خانواده و ارزش این نهاد اجتماعی برای هر دولت و جامعه ای اساس کار تلقی می شود و هر جامعه متناسب با ارزش های خود ابتدا به سراغ خانواده می رود تا از درون آن , شهروندان آتی خویش را بپروراند. این موضوع وقتی اهمیت بیشتری پیدا می کند که جامعه به خاطر تحولات ساختاری و زیربنائی به شهروندانی جدید با طرز فکری نو و تحول نیاز داشته باشد. به همین خاطر است که خانواده یکی از اولین نهادهایی است که در جامعه باید تغییر کند و تغییری در آن حاصل نخواهد شد, مگر از طریق درک و شناخت علمی از کار کردها و بدکاری های آن .
نهاد با اهمیت خانواده در هر جامعه ای به شدت در معرض گذار از صورت سنتی به شکل نوین بوده و هست. باور اصلی در این خصوص آن است که فرهنگ نوین جامعه , در تعارض با فرهنگ غالب بزرگان جامعه قرار گرفته و یا با آن فاصله ای قابل تامل می یابد. به زعم برخی , با آنکه خانواده در حال حاضر بزگترین پشتوانه برای فرزندان اینگونه جوامع است, اما همین خانواده درگیر آسیبهای اقتصادی و به نوعی آسیب اجتماعی بسیاری نیز است. چنانکه در کشوری مانند ایران هم مشاهده می شود که با وجود همه تغییرات, هنوز خانواده سنتی و بسته است و هیچ انتظار ندارد جوان با شروع احساس استقلال در خود , خانواده را ترک کند زیرا پیدایش حس استقلال با استقلال یافتن به صورت عینی برای جوان ایرانی همزمان نیست و بسیاری از جوانان بخاطر مسائل مالی تا سالها قادر نیستند استقلال واقعی پیدا کنند. همین وابستگی به خانواده به واسطه مسائل مالی منجر به یک سری کشمکش های درونی و بیرونی بین جوان و خانواده می شود که بازتابهای متفاوتی دارد. جان برناردز در باب مسائل خانواده, معتقد است بسیاری  از خانواده های مدرن در برگیرنده سه نسل هستند, شکاف میان پدر بزرگها و مادر بزرگها با نوه هایشان , نسل پدرها و مادرها به وضوح خود را نسل بینابین تلقی می کند و هم با نسل بزرگتر و هم با نسل کوچک تر اختلاف نظر دارد.
به هر حال می توان گفت معمولا جوامع در حال گذار در این وضعیت, و یا جوامعی که با تحولات سریع اجتماعی و تقابلات سیاسی - اجتماعی مواجه می گردند, بیشتر مستعد پدیداری مسئله ها و معضلات گوناگون می گردند و این قاعده عام , در مورد جوامعی که در گذار تاریخی با حوادث و مسائل گوناگون سیاسی, اقتصادی , فرهنگی و اجتماعی مقابل است, مشهود تر به نظر می رسد. با تمام اینها و با وجود تغییرات اساسی در خصایص ااجتماعی - اقتصادی خانواده تفاوتهای اساسی و جدی ایجاد شده است. نهاد خانواده هنوز جایگاه رفیع خود را کمابیش حفظ کرده و با اندک تغییراتی در روابط اعضا»  آن , به مسیر فرهنگی خود ادامه می دهد . به تعبیر فوکویاما امروزه خانواده با تمام تفاوت های ساختاری آن در جوامع مختلف یکی از منابع حائز اهمیت سرمایه اجتماعی در سطح جهان تلقی می شود. با توجه به موارد مذکور , مقاله حاضر با بهره گیری از آثار موجود و رویکردی نظری, کوششی در جهت توجه به بررسی مفهوم خانواده سالم و بررسی و تحلیل آن می باشد.
در اغلب اعصار تاریخی , خانواده با تمام اشکال آن اعم از خانواده گسترده , خانواده هسته ای و انواع بسیار دیگر, رکن اساسی فرایند جامعه پذیری فرد را در تمام جوامع بشری تشکیل داده است. علاوه بر این , عواملی مثل برقراری نخستین وابستگی های عاطفی و یادگیری زبان, درونی کردن ارزشها و هنجارهای فرهنگی در این نهاد اجتماعی آغاز می شود. در واقع هر نسلی با تولد در خانواده جهت یاب و آغلز حیات اجتماعی مجدد در خانواده تولید مثل یا فرزندزا در کانون روابط درون نسلی و برون نسلی متعدد و متنوعی قرار می گیرد . در این میان یکی از ویژگیهای بنیادین خانواده به عنوان یک نظام اجتماعی , پویایی آن است که موجب می گردد در طول زمان دستخوش تغییر گردد و از جمله مظاهر تغییر در نقش , ساختار و کار کرد خانواده دگرگونی هایی است که در طول زمان متاثر از روابط نسلی نوین در تعریف خانواده سالم یا موفق به وقوع می پیوندد.
به نظر می رسد پیش از طرح مساله و ورود به بحث مورد نظر , باید با تعاریفی چند , مفاهیمی که اغلب به طور متداولی در ادبیات مورد مطالعه خانواده سالم, به کار می روند. اشاره بشود تا ضمن تحدید محتوائی موضوع, رویکردهای اصلی در این باب مشخص گردد. ابتدا لازم به ذکر است که در تعریف سلامت و بهنجار بودن , همواره خطر انتخاب یک سیستم ارزشی به عنوان معیار سلامت واقعی و سپس کاربرد آن برای جمعیتی با سیستم ارزشی دیگر وجود دارد. با وجود این , به نظر می رسد استفاده از سیستم توصیفی در این باب امری اساسی است. لنارد و برنشتین بیان نمودند که یک سیستم توصیفی برای تعریف بهنجار بودن مفید است, زیرا که مشاهدات متعدد را خلاصه و جنبه های عادی را تفکیک می کند, تشابهات و تفاوتها را مقایسه می کند, فرضیه ها را آزمایش و فرضیات جدید را پدید می آورد, و مشکلات مفهومی را تجزیه و تحلیل و حل می نماید.
طبقه بندی بهنجار بودن در چارچوب خانواده بحث و جنجال بسیاری را ایجاد کرده  و می کند. سلامت و بهنجار بودن , موضوعات پیچیده ای برای تعریف هستند و هر کدام به شیوه های متعددی تعریف شده اند و به نوعی مورد استفاده قرار گرفته اند . والش چهار نوع تعریف از بهنجار بودن را مطرح کرده که البته نقدهایی متوجه هر یک از این تعاریف می باشد.
الف- سالم بودن به معنای فقدان علائم .
در این نگرش بهنجار بودن خانواده عبارت است از فقدان علائم آسیب شناختی در اعضای آن و لذا خانواده بهنجار , خانواده ای است که هیچ یک از اعضای آن دچار آشفتگی هیجانی نیستند. محدودیتهای این تعرف این است که اولا معیار عدم  وجود آسیب در اعضای خانواده , یک معیار منفی برای تعریف بهنجار بودن تلقی شده و اسنادهای مثبت به موضوع سلامت خانواده مورد غفلت قرار گرفته است, و ثانیا وجود آشفتگی هیجانی می تواند دلیلی بر ناکار آمدی خانواده تلقی گردد, اما فقدان آن نشاندهنده کار آمدی خانواده نیست چرا که ممکن است هیچ یک از اعضای خانواده دچار آشفتگی هیجانی نباشند, اما همچنان خانواده ناکار آمد باشد.
ب- سالم بودن به معنای داشتن عملکرد متوسط .
در این نگرش خانواده طبیعی به عنوان نمونه ای دیده می شود که با یک الگوی مشاهده شده معمول و گسترده از رفتار در جامعه جور در می آید. گرچه این مفهوم به وسیله محققان برای آشکار کردن یک الگوی معمول, نمونه و قابل قبول از ویژگی های خانواده برای اجتماعات متفاوت , مورد استفاده قرار می گیرد , اما لزوما این الگو نمیتواند الگوی سالمی هم باشد. در یک جامعه , الگوهای مخرب از ویژگی های خانوادگی ( مانند خشونت) ممکن است در اکثریت خانواده ها مشاهده شود و این رفتار میانگین به عنوان بهنجار نمی تواند محسوب گردد.
پ - سالم بودن به عنوان عملکرد بهینه ( مطلوب) .
در این نظریه یک خانواده بهینه , وظایف خانوادگی را به طور موفقیت آمیزی انجام می دهد و رشد و رفاه اعضا را فراهم می آورد . این تعریف از خانواده بهنجار و نگرش مشتق از آن ,  به میزان زیادی تحت تاثیر آرمان های فرهنگی هر جامعه ای قرار دارد, چون این  فرهنگ و ارزش های ساختاری فرهنگی هر جامعه است که چگونگی رفتار یک خانواده بهینه را تعیین می کند. البته زمانی که به جامعه به عنوان یک کل یکپارچه نگاه می کنیم ممکن است این موضوع به عنوان مزیت این الگو محسوب شود, اما باید در نظر داشت که این استانداردهای ایده آل ممکن است از نژادی به نژاد دیگر یا در گروههای مختلف اجتماعی , متفاوت باشند.
د- عملکرد خانواده سالم چونان یک پدیده تعاملی رشد یابنده .
رویکرد سیستمی , هم عملکرد بهینه ( مطلوب) و هم عملکرد متوسط جامعه را در ساختاری از سیستم های رشد یابنده انسانی مورد نظر قرار می دهد. تعریف متوسط و بهینه پدیده خانواده بستگی به ساختار رشدی و اجتماعی خانواده دارد و از دیدگاه سیستمی, چنین پدیده ای مستلزم انسجام ( یکپارچگی ) و نگهداری موجودیت خانواده و توانایی خانواده برای انجام وظایف اساسی به منظور رشد و رفاه اعضای خانواده است. خانواده ارزش های خود را تکامل می دهد و انتظارات در مورد نقش ها و قوانین ارتباطی را مهیا می کند . در واقع در این رویکرد , یک خانواده بهنجار , خانواده ای است با ساختاری منسجم که در جهت رشد و رفاه اعضای خود عمل می کند و می تواند به طور پویا با عوامل نو به نو شونده محیطی , تعامل برقرار کند و با آنها سازگار شود بی آنکه در این میان دچار اغتشاش گردد و افراد خانواده در این فرایند از خود علائم مرضی بروز دهند.
ضمن در نظر گرفتن تحلیلهای فوق به نظر می رسد کوششهای دیگری نیز لازم است تا شاخص های خانواده بهنجار مشخص گردد. مقاله حاضر با چنین رویکردی هدف یاد شده را مد نظر دارد. اما پیش از آنکه به ویژگی های خانواده سالم اشاره شود توجه به این نکته ضروری است که بین خانواده سالم و ایده آل تفاوت وجود دارد, یا به عبارت بهتر اساسا خانواده ایده آل وجود ندارد . به تعبیر مینوچین که از سرآمدان حوزه روانشناسی خانواده است, باید این اسطوره افسانه ای را که بدین ترتیب آنها عروسی کردند و از آن پس با خوبی و خوشی تا پایان عمر زندگی کردند فراموش کنیم .
مباحث نظری
در سه دهه گذشته طلیعه تازه ای درباره تاثیر خانواده در شکل گیری شخصیت فراهم آمده است . انسان مدرن از پیش دریافته بود که خانواده تاثیر بسزایی دارد, اما حالا می داند که تاثیر آن به مراتب بیش از اندازه ای بوده که تصور کرده است. اکنون همگان می دانند که خانواده نظام اجتماعی پویایی است که برای خود ساختار , اجزا» و قواعدی دارد . با توجه به گستردگی نظریه های شخصیت مواردی همچون رویکرد روان کاوی زیگموند فروید , روان شناسی فردنگر آلفرد آدلر, دیدگاه اصالت وجودی , نظریه انسانگرایی کارل راجرز, نظریه درمانی گشتالت ف. پرز, تحلیل تبادلی اریک برن , رویکرد رفتاری جوزف ولپی, نظریه عقلانی - عاطفی آلبرت الیس, و رویکرد سیستمی سالوادور مینو چین که در زیر بدان پرداخته شده است, فقط شامل تعدادی از برجسته ترین نظریه هایی است که در جهت شکل گیری شخصیت و روابط میان فردی سالم مباحثی را مطرح کرده اند.
رویکرد روان کاوی زیگموند فروید.
از نظر فروید شخصیت هر فرد در سنین بزرگسالی وابسته به نحوه رشد و طی مراحل مختلف روانی - جنسی اوست. تثبیت در هر کدام از این مراحل باعث می شود که فرد ویژگی یکی از آنها مثلا دهانی, مقعدی یا آلتی را داشته باشد و شکست در حل تعارض اودیپ و الکترا ممکن است باعث شود که فرد در آینده در ارتباط با جنس مخالف مشکلاتی داشته باشد. برای یک شخصیت ناپخته, صمیمیت یا حس تفاهم و صداقتی که بین دو نفر وجود دارد, اصولا غیر ممکن است. شخصیت پیش تناسلی نمی تواند با دیگران آن گونه که هستند رابطه کند, بلکه آنها را طبق تصورات کودکی خود از انچه دیگان باید باشند تحریف می کند. بر اساس مفهوم تثبیت فرویدی, شخصیت های پیش تناسلی طرحواره های خود از افراد را گسترش نمی دهند , بلکه افراد ناپخته تجربه های خود را به گونه ای تحریف می کنند که با تصورات درونی شده آنها بخواند. مطابق این دیدگاه  , برای افراد ناپخته روابط جنسی هم نوعی روابط انتقالی است. دو نفر ناپخته می توانند به روابط شیئی بپردازند که طی آن, طرف مقابل به صورتی دیده می شود که در نهایت می خواهد غرایز تناسلی ارضا نشده اش را بر آورده سازد. روابط میان فردی بین دو آدم ناپخته بیشتر تک گویی به هم پیوسته است تا مکالمه واقعی .شخصیت های ناپخته در دنیای خود محور خویش محبوس اند, دنیایی که دیگران فقط هدف هایی برای ارضای آنها هستند. آنها به آنچه دیگران می گویند پاسخ نمی دهند , بلکه با تصورات درونی خود آز انچه تصور می رود دیگری آنها را ارضا کند, پاسخ می دهند. آنها با هم حرف نمی زنند , بلکه با تصورات درونی خود از آنچه تصور می رود دیگری باشد, گفتگو می کنند. پیام هایی که آنها ارسال می کنند, محتوای آشکاری دارد که به سمت مخفی کردن آنچه واقعا شخص می خواهد بگوید هدایت شوند.
روان شناسی فردنگر آلفرد آدلر
از نظر آدلر, هر شخص پیش از هر چیز یک موجود اجتماعی و نه زیستی است ; شخصیت ما در اثر محیط و تعامل های اجتماعی فردی شکل می گیرد, نه در اثر نیازهای زیستی و تلاش پیوسته ما برای ارضای آنها. آدلر هشیاری را به عنوان هسته اصلی شخصیت در نظر می گیرد, به اعتقاد وی آنچه ما را به پیش می راند نیروهای دور از دید و کنترل ما نیستند, بلکه این خود ما هستیم که رشد و آینده خویشتن را می آفرینیم و جهت می دهیم. به نظر آدلر شخصیت های بیمار گون آنهایی هستنند که نتوانسته اند به شیوه ای که از لحاظ اجتماعی سازنده است, به برتری برسند. این شخصیت ها از خانواده هایی به وجود می آیند که رقابت, بی توجهی, سلطه گری , بهره کشی , یا لوس کردن بر آنها حکمفرماست و تمام اینها, از علاقه اجتماعی جلوگیری می کنند. فرزندان این خانواده ها با صدمه زدن به دیگران , برای زندگی کاملتر تلاش می کنند. کودکانی که از علاقه اجتماعی منع شده اند, برای رسیدن به برتری یکی از این چهار هدف خودخواهانه ر انتخاب می کنند.
محبت خواهی , قدرت طلبی, انتقام جویی , و اعتراف به نارسایی و شکست. از دید آدلر مشکلات ارتباط , اصولا مشکلات همکاری هستند. ارتباط کار آمد بنابر ماهیت آنها ,  نوعی تلاش مشترک است. اگر کسی به خاطر تمایلات شخصی از دادن اطلاعات خودداری کند, یا اگر کسی برای کسب امتیاز رقابت طلبانه اطلاعات گمراه کننده بدهد , ارتباط دچار تعارض خواهد شد. زوج هایی که بر سر رقابت, مثل رقابت نقش جنسی, با هم تعارض دارند, با اینکه هر یک می توانند با دوست یا هم جنس خود ارتباط خوبی داشته باشند, اغلب از مشکلات موجود در ارتباط با یکدیگر شاکی , هستند.
دیدگاه اصالت وجودی
اصل اساسی برای طرفداران اصالت وجود این است که ما محصول انتخابهای خود هستیم وجود معنای آن کاملا در دستان خود ما قرار دارد , زیرای تنها خود ما می توانیم تصمیم بگیریم که چه نگرشها و رفتارهایی داشته باشیم . طرفداران اصالت وجود نیز بر این باورند که افراد برای انتخاب راههای پیشرفت و فعالیت خود آزادند. دلیل اینکه چرا بسیاری از افراد ناشاد و ناراضی هستند و چرا رفتار ناسازگارانه وجود دارد, این است که تمام افراد درباره یک موضوع مشابه, انتخاب عاقلانه انجام نمی دهند . فرد هم می تواند بخردانه و نابخردانه عمل کند.
رولومی  یک درمانگر مشهور و نامی دیدگاه اصالت وجود, معتقد است که اضطراب زمانی ایجاد می شود که شخص با انتخاب یک سوال اساسی روبه رو شود. فردی که طرد شده است امکان دارد از طریق کنجکاوی درباره سایرعلل ایجاد کننده این وضع , ازاضطراب خود به طور سازنده استفاده کند . اما این امکان نیز وجود دارد که به علت گرفتاری زیاد و اضطراب ناشی از آن از این عمل اجتناب ورزد و در نتیجه از رشد بیشتر خود جلوگیری کند
 تمایلات جنسی برای وجودنگرها کمتر از صمیمیت اهمیت دارد, درمانگر وجودی در صورتی به تعارض های جنسی می پردازند که میل جنسی فرد , در جریان فعل پذیر کردن خود , انکار شده یا صورت درمانی گرفته باشد.
نظریه انسان گرایی کارل راجرز
نظریه راجرز در حوزه تفکرات پدیده شناسی قرار دارد که در آن بر ادراک و اصول روان شناسی گشتالت تاکید شده است . از این دیدگاه تمام تلاش ها و توجهات فرد با ادراک او از جهان پیرامونش در لحضه معینی از زمان ارتباط دارد و چگونگی تشکیل و تغییر این قالب ادراکی مورد توجه است. پیش فرض بنیادی این دیدگاه آن است که ادراک فرد از خود و جهان پیرامون وی تعیین کننده اصلی رفتار است و عوامل مربوط به گذشته ( تاریخچه ) و عمق روان ( ناخودآگاهی) از حداقل اهمیت برخوردار است .
بر اساس این دیدگاه رابطه صمیمی واقعی به ندرت ایجاد می شود, و علت آن تا اندازه ای این است که برای ما بسیار سخت است آنچه را که از خودمان دریغ می داریم, به دیگران اعطا کنیم. اغلب افراد برای اینکه دیگران را دوست بدارند و با آنها احسا س صمیمیت کنند, باید واقعا همان طوری که برداشت خود از خودشان را تحریف کرده اند, برداشت خود از آنها را نیز تحریف کنند تا با شرایط ارزش دوست داشتن آنها متناسب باشند. در نتیجه باور می کنند که علت نقطه ضعف ها و شکاف های موجود در رابطه انها , ناقص بودن طرف مقابلشان است و نه شرایط محدود کننده محبت خود آنها .
نظریه درمانی گشتالت
تکامل شخصیت از نظر پرز که از اصلی ترین معتقدان به گشتالت درمانی است , در سه مرحله اجتماعی , روانی -جسمانی و روحی صورت می گیرد. این سه مرحله که به دنبال هم و در امتداد یک خط قرار می گیرند در لحضه تولد به شکل عوامل بالقوه در فرد موجود هستند. پرز انسان را موجودی کل , وحدت یافته , خود نظم کل نگر , وابسته به محیط و تجربه گر می انگارد که شخصیتی با ابعاد اجتماعی , روانی - جسمانی , و روحی دارد   . مطابق این دیدگاه روابط صمیمی با تعهد نسبت به خودمان نه دیگران , آغاز می شود. ما متعهدیم خودمان را آن گونه که هستیم برای خودمان آشکار سازیم نه اینکه وانمود کنیم همان کسی هستیم که دیگران انتظار دارند یا ترجیح می دهند . گشتالتی ها معتقدند که ارتباط جزئی از بازی نقش اجتماعی است. افراد درباره اینکه چه قدر با عظمت هستند, نقش هایشان در زندگی تا چه اندازه مهم, ناچیز , یا نابسنده است, وراجی می کنند. آنها معتقدند به جای حرف زدن زیاد , اجازه بدهیم احساس های واقعی در عمل ابراز شوند.
تحلیل تبادلی اریک برن
به نظر برن , تعامل فرد با دیگران در هر لحظه مبتنی بر حالتهای سه گانه شخصیت اوست. بنابراین تمام این سه جنبه شخصیت ارزش زیادی برای زندگی و بقا دارند و موقعی که یکی از آنها تعادلی سالم را به هم می زند, تجزیه و تحلیل و سازماندهی مجدد ضرورت می یابد. در درون زندگی سازمان یافته اغلب افراد , صمیمیت مبتنی بر مبادله دو جانبه بدون بازی , بدون ساختار و فاقد بهره کشی ها دست نیافتنی است. تا وقتی که تبادل های دو نفر مکمل یکدیگر باشند, ارتباط به آرامی و به نحو شایسته ای پیش می رود و هر دو طرف احساس می کنند یکدیگر را می فهمند.
رویکرد رفتاری جوزف ولپی
در این دیدگاه عامل اساسی اغلب اختلال های رفتاری اضطراب است, وقتی که فرد با محرک تهدید کننده ای مواجه می شود, اضطراب را می آموزد. زمانی که اضطراب به صورت یک پاسخ عادی به محرک های خاص ایجاد می شود , می تواند جنبه های دیگر رفتار را تضعیف  کند و به نشانه های ثانوی منجر شود. به طور کلی رسیدن به شخصیت سالم , حذف موفقیت آمیز پاسخ های اضطرابی خاص را می طلبد.
واکنش موثر توانایی یک خانواده است
 برای پاسخ دادن به احساسات و هیجانات به دیگر اعضای خانواده, خانواده ها احتیاج دارند  که این توانایی ها را در خود ایجاد کنند تا احساساتی همچون عشق, لطافت , لذت, ترس و خشم را تجربه کنند. کنترل رفتار به الگو هایی از رفتار اطلاق می شود که خانواده برای برخورد با شرایطش اتخاذ می کند . خانواده های سالم الگوهای انعطاف پذیری دارند.
قوانین خانواده الگوهای ثابت رفتاری برای آن خانواده است که اعضایش نقش های خانوادگی را به خوبی براورده می سازد. بنیان و اساس قوانین واضح درون یک خانواده مستقیما به توانایی خانواده در برخورد با تغییرات غیر منتظره و نرمال مرتبط می شود. خانواده های سالم می توانند قوانین واضحی را بنیان گذاری کنند که به آنها این قدرت را می دهد که وظایف و نقش های خانواده را انجام دهند. قوانین حاکم بر خانواده های سالم را بدین شرح می توان خلاصه کرد که در این خانواده همه اعضای خانواده می تواند نقطه نظرها احساسات , افکار و امیال و رویاهای خود را ابراز کنند, روابط مبتنی بر مساوات و منطقی هستند و هر یک از افراد خانواده در قیاس با سایرین از حق مساوی برخوردار است.
ارتباط میان اعضا» مستقیم بطرز صحیح و بلاواسطه است, خواسته های اعضای خانواده به درستی برآورده می شود, افراد خانواده می توانند  حق دارند  با هم تفاوت داشته باشند, پدر و مادر آنچه را می گویند انجام می دهند و به عبارت دیگر خودشان هم , به نظم و انظباط پیشنهادی خود عمل می کنند, مقررات خانواده انعطاف پذیر است, فضای حاکم بر خانواده لذت بخش است, مقررات رعایت می شوند, تخطی به ارزشهای دیگران گناه محسوب می شود, اشتباهات بخشیده می شوند و اساسا اشتباه آموزنده تلقی می شود, و در نهایت نظام خانواده برای همه افراد شناخته می شود.
شاخص های خانواده سالم
تحقیقات نشان داده است که خانواده های سالم , الگوهای مهم و توانائی های خانواده را با یکدیگر سهیم می شوند تا بتوانند رشد کنند و نجات پیدا کنند . مهمترین توانائی های یک خانواده عبارتند از :
احساس مسئولیت نسبت به یکدیگر , خانواده به اتفاق هم تلاش می کنند تا راه حل هایی را برای مشکلاتشان پیدا نمایند.
سلامت نسبی از لحاظ روانی , جسمی , و هیجانی .
ارتباط موثر اعضای خانواده از یکدیگر .
صرف کردن زمان های کافی و مفید برای با هم بودن .
استراتژی سودمند برای مقابله با استرس, خانواده همراه با هم تلاش می نمایند تا استرس را کاهش دهند. زمانی که آنها تحت استرس می باشند. آنها به اتفاق تلاش می نمایند تا قوانین و قواعد موجود و حاضر را مرور نموده و نتایج را ارزیابی می نمایند.
برخورداری همه افراد خانواده از شیوه زندگی سالم, شامل تغذیه صحیح , فعالیت بدنی , استراحت کافی و خوابیدن کافی,
برقراری ارتباط سودمند شامل : گوش دادن , بیان کردن , بررسی کردن و صحبت کردن به صورت مثبت , همراه نگاه های چشم در چشم .
صحبت کردن به صورت مثبت به گونه ای که افراد دقیقا بدانند به چه چیزی احتیاج دارند, از دیگران چه انتظاری دارند, و نیز سهیم شدن احساسات , افکار و تجارب با دیگران.
گشوده بودن خانواده, که برای افراد دیگر این امکان را به وجود می آورد که افراد غیر وابسته وارد شده و اعضا» اجازه ای یابند که در مواقع نیاز به کمک از طریق خارج از سیستم خویشاوندی اقدام نمایند.
والدین مرزهایی واضح و روشن را پایان دو نسل برقرار می رسانند.
خانواده به عنوان مدیریت و رفتار مناسب و موثر با زندگی روزمره قواعد و قوانینی را ابداع و باز نگری می نماید. اعضای خانوده درک نموده که تصمیمات و روال ها انعطاف پذیر می باشند. چالش ها را به مانند فرصت ها در نظر می گیرند و نه یک مانع یا سد راه.
در خانواده سالم عشق پدر و مادر از نظمی برخوردار است . آنها آنقدر شجاع هستند که اقدامی در جهت عشق خود انجام دهند. هر کدام از آنها خود را دوست دارند, و خود , کاری را که انجامش را از فرزندانشان انتظار دارند انجام می دهند. در خانواده ای با این ویژگیها , هر کس تا حدود زیاد نیازهایش را برآورده می سازد . البته مذاکره و مصالحه گهگاه صورت می گیرد. اختلاف و تضاد و تخطی به حد و مرز یکدیگر نیز وجود دارد. اما همه افراد خانواده پاسخگوی عشق و صمیمیت هستند. مشکلات را با یکدیگر مطرح می کنند و راه حلی می یابند.
خانواده ها می توانند نقش مهمی در زندگی فرزندشان داشته باشند. فاکتورهای متعددی وجود دارد که انعطاف پذیری را در فرزندان بهبود می بخشد. صلاحیت های اجتماعی , مهارت های حل مسئله, استقلال فردی , و حس کردن و فهمیدن از عوامل مهم در این باره هستند. فرزندانی که خانواده هایشان این مهارت ها را در آنها تقویت می کنند شانس بیشتری  دارند که در بزرگسالی افراد موفقی باشند.
اعضای خانواده سالم این موضوع  را درک کرده اند که , خانواده های خوب و متعادل خود به خود به وجود نمی آیند, بلکه نیاز به توجه, آگاهی , تلاش و کسب اطلاعات دارند. در این خانوداده وقتی مشکلی ایجاد می شد اعضای آن به هم نزدیک می شوند تا مشکل را حل کنند نه اینکه از هم دور شوند و از مسئولیت های احتمالی فرار کنند. در این خانواده ها وقتی کسی اشتباهی می کند دیگر اعضا» , شخصیت او را زیر سوال نمی برند. بیشتر روی رفتار اشتباه او نظر می دهند نه کل شخصیت یا نسبت دادن به خانواده پدر و مادری همسر. در خانواده سالم به جای اینکه دنبال مقصر بگردند اول سعی می کنند مشکل را کامل بشناسند و با پیدا کردن راه حل فشار وارده بر خانواده را کم کنند.در این خانواده اعضا  حق دارند در مورد علت های رفتار یا گفتار همدیگر سوال کنند و بقیه نیز به راحتی دلایل خود را بیالن می کنند . وقتی دلایل نادرست کسی برای دیگران مشخص می شود فرد مورد نظر به اشتباه خود اصرار نمی کند و سعی می کند به نظر دیگران توجه کند. دیگران نیز بر اشتباهات و خطای آن فرد تاکید بیجا و نکوهش نمی کنند.
والدین خانواده های سالم , در ارتباط با فرزندان نیز به بچه ها فرق بین خوب و بد را یاد می دهند. محدوده ها را برای بچه ها مشخص می کنند و بچه ها را برای انجام رفتار شایسته, مسئولیت پذیر بار می آورند. والدین وظیفه دارند تا این محدوده ها را تنظیم کنند و برای آنها جا بیندازند. فقط در این صورت می توانند به بچه ها احساس امنیت داده و از آنها مرافبت کنند. در خانواده های سالم از بچه ها توقع می رود که به صورت منظم , کارهای روزانه را بهبود بخشند این یک قسمت از وظایف عضو فامیل بودن است و به بچه کمک می کند که احساس عضو بودن را داشته باشند و می آموزند که مسئولیت پذیر باشند . خانواده های سالم , یک عاطفه قوی را بین اعضا» احساس می کنند, اما یک فهم وجود دارد که بچه ها , سرانجام جدا خواهند شد و برای خودشان بزرگسال می شوند(  صاحب خانواده ) , بدون احساس گناه برای ترک والدینشان , این فهمیده شده است که والدین یک ارتباط عاشقانه قوی دارند که تحمل می کنند که بچه ها خانه را ترک کنند. در یک خانواده سالم, عاطفی , والدین و کودکان احترام بیشتری برای هم قائل هستند . همسران هر یک با مهربانی و عشق با هم رفتار می کنند و الگویی برای کودکان خود هستند . والدین برای احترام به کودکان خود باید به دقت به آنها گوش کنند و حرف آنها را قطع نکنند.
مساله درگیری و نزاع در خانواده سالم
باید به این نکته طبیعی توجه داشت که حتی خانواده های سالم که روابط خوبی با هم دارند نیز دارای نزاع هایی هستند. نزاع در واقع , یک مخالفت احساسی و یا تلاش برای تحت فشار قرار دادن فردی دیگر برای تغییر است. خانواده های سالم به سرعت با این مخالفت ها برمی خورند و با استفاده از مهارت های لازم برای برقراری ارتباط با این موارد مواجه می شوند . در واقع در خانواده های سالم فضای مقتدرانه ای وجود دارد, اما این اقتدار انعطاف پذیر نیز هست. بدین معنی که قبل از اینکه تصمیمی گرفته شود که بر تمامی اعضای خانواده تاثیر گذار باشد. نظر دیگران شنیده می شود و هر عضو احساس خود را که بر تصمیم گیری تاثیر گذار است بیان می کند. خانواده سالم احساس های یکدیگر را می پذیرد و نه تنها اجازه می دهند که این احساس ها ابراز شوند, بلکه یکدیگر را تشویق می کنند تا افزون بر آشکار شدن احساس های غم و خشم , دامنه وسیعی از احساسها , نشان داده شوند. بروز این احساس ها فقط محدود به کلام و صحبت کردن درباره آنها نیست , بلکه خانواده , پذیرای احساس هایی مانند گریه کردن , در آغوش گرفتن یا حتی فریاد اعتراض سر دادن نیز هست.
در مجموع ویژگی های خانواده سالم در برخورد با مشکلات عبارتند از:
توجه به زمان اکنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر
اجتناب از پرگویی و نپرداختن به جزئیات
اجتناب از داوری یکطرفه
صداقت داشتن و توجیه واقعیت ها به جای کمال طلبی
اجتناب از سرزنش و پرخاشگری
گوش دادن پویا
پرداختن به یک موضوع بخصوص در هرزمان
توجه به راه حل به جای تلاش برای اثبات نظریه خود
در چنین خانواده هایی احساسات رنج آور از قبیل ترس , خجالت , خشم , غم , تنفرو... برای مدت طولانی دوام نمی یابد. اگر چه اعضای خانواده تشویق می شوند که احساسات خود را بروز دهند, ولی این ابراز احساسات در جهت کار کردن برروی احساس های مزبور و رهایی از آنهاست. این بدین معنی است که آنها برای مثال ضمن اینکه می آموزند خشم خود را به شکل مناسب ابراز نمایند, بخشیدن را هم یاد می گیرند.

ارائه راهکارهای کلیدی برای ایجاد یک خانواده سالم
هریک از نظریه هایی که در ابتدا در بخش مباحث نظری ذکر شد  به نوعی بر شاخص ها و راهکارهای خانواده سالم از منظر خاصی بحث کرده اند . از دیدگاه روانکاوی در یک خانواده سالم اعضا» از بلوغ عاطفی نسبتا خوبی برخوردار شده اند و می توانند به راحتی با یکدیگر رابطه برقرار کنند. گفتگو ها دوطرفه , کاملا باز و عاری از پنهان کاری و در پس پرده سخن گفتن یا طعنه زدن می باشد. آنها خواسته های خود را به راحتی بیان کرده و افراد خانواده به نیازهای یکدیگر توجه نموده و اهمیت می دهند. همین امر نیز باعث ایجاد تفاهم , یک رنگی و همدلی بین آنها می شود. در این خانواده ها همسران از روابط جنسی خود رضایت داشته و در روابط جنسی خود فقط به دنبال ارضا» غرایز نیستند بلکه صمیمیت را نیز در آن دنبال می کنند. در روان شناسی فردنگر اعضای خانواده به حقوق دیگران توجه کرده و برای خواستهای هم ارزش قائل می شوند, در بین آنها حس همکاری دیده می شود و همگی در جهت پیشرفت و تعالی یکدیگر تلاش می کنند, در تمام امور ملاحظه همدیگر را کرده و ارتباط صمیمی و عاری از رقابت های غیر سازنده و رسیدن به برتری جوئی به صورت بیمارگون و غیر قابل قبول برای اجتماع می باشد. روابط درون خانوادگی خالی از پرخاشگری , انتقام و سلطه گری است, در نتیجه سبک های زندگی سالم همراه با نشاط و آرامش شکل می گیرد و افراد هرگز با اضطراب , وسواس , عزت نفس پائین و احساس حقارت دست و پنجه نرم نمی کنند. دیدگاه اصالت وجودی تاکید بر انتخاب عاقلانه دارد و معتقد است باید به افراد اجازه داد تا عمل درست را انجام دهند و عملی درست در نظر گرفته می شود که بر اساس انتخاب آزاد صورت گرفته باشد و در صورتی نادرست است که دیگران قصد و انگیزه آن را انتخاب کرده باشند.   نظریه انسان گرایی معتقد است در خانواده هایی که از روابط سالم برخوردارند اعضا» در ارتباطاتشان به یکدیگر اهمیت داده و در صورتی که مکالمه ای بین آنها رد و بدل شود فعالانه به حرفهای طرف مقابل گوش فرا می دهند. در برداشت نسبت به دیگران دست به تحریف نمی زنند و یکدیگر را نه به این خاطر که مطابق شرایط ارزشی خودشان هستند بلکه به خاطر خودشان با همان خصوصیات و ارزشها دوست دارند. به این ترتیب هیچ گاه شرایط ارزشی خود را به دیگران تحمیل نمی کنند و به دنبال کشف نواقص طرف مقابلشان بر نمی آیند و همین امر باعث می شود برای ابراز محبت شرایط محدود کننده ای ایجاد نکنند. نظریه درمانی گشتالت بر آن است که اعضای خانواده ای که دربین آنها روابط سالم حکمفرماست , هرگز سعی نمی کنند خود واقعیشان را پنهان کنند. به عبارتی نقاب نمی زنند و نقش بازی نمی کنند بلکه خودشان را آنطوری که هستند برای خودشان و دیگران آشکار می سازند. سعی نمی کنند چیزی دیگری باشند و از آنچه هستند رضایت دارند و به تفاوت های خود با دیگران به شکل راهی برای رشد نه برای تعارض نگاه می کنند . آنها نیز باور دارند که در یک رابطه قرار نیست تمام جنبه های فرد دیگر را بپذیریم زیرا کاملا متوجه این نکته هستند که چنانچه خصوصیتی در یک فرد دیگر مورد تائید ما نباشد آن ویژگی می تواند ناشی از افکار ما باشد نه اینکه ناشی از اشکال در دیگری.
تحلیل تبادلی بدان باور دارد که در خانواده نهایی که روابط سالمی بین آنها برقرار است صمیمیت مبتنی بر مبادله دو جانبه و بدون ساختار و فاقد بهره کشی می باشد. آنها به طور آزادانه و بدون چارچوب به نوازش های آزادانه یکدیگر دست می زنند و هرگز در صدد تایید خوب نبودن خودشان با دیگران نیستند . زن و شوهر در روابط جنسی شان با یکدیگر به صورت آزادانه همراه با الگوهای عشق بازی عمل می کنند و از سازمان دادن به این نوع روابط جنسی شان با یکدیگر به صورت آداب و رسوم ها حذر می کنند. در این خانواده ها روابط به نحو شایسته ایی پیش می رود چرا که افراد بر حسب تبادل های کودک با کودک , بالغ با بالغ, والد با والد عمل می کنند. و این تبادل ها مکمل یکدیگر می باشند و ارزش زیادی برای حفظ تعادل سالم در این خانواده ها دارد. رویکرد رفتاری می گوید از آنجایی که اضطراب عامل اختلال رفتاری است, در بین اعضا» خانواده سالم اضطراب دیده نمی شود بلکه آنها از یک آرامش نسبی برخوردارند . لذا هرگز اضطراب یاد گرفته و تقویت نمی شود.
در نتیجه دیگر جایی برای تعمیم دادن آن باقی نمی ماند. افراد خانواده از یک سلامت جسمانی و روانی نسبتا خوبی برخوردارند و تحریک پذیری مانند فوبی , عدم تمرکز و حافظه مختل, کژکاری جنسی , واکنش های فیزیولوژیکی و کارکردهای بدنی مختل که همه ناشی از اضطراب است, دیده نمی شود .
نظریه عقلانی - عاطفی اعتقاد دارد که در افکار افراد یک خانواده سالم, تفکر های غیر منطقی جایی ندارد و آنها با قدرت فکر و اندیشه خود, افکار و باورهای عقلانی و منطقی را در خود شکل می دهند, به این ترتیب هرگز مضطرب و پریشان احوال نمی شوند. گرچه عوامل فرهنگی و محیطی برای شکل گیری چنین افکاری فرد را مستعد می سازد اما در این خانواده ها با آموزش های صحیح از شکل گیری افکار غیر منطقی در بین اعضای آن جلوگیری می شود . عشق در بین زن و شوهر در چنین خانواده هایی به صورت جبر مطلق نیست و این باعث عدم وجود عشاقی مضطرب و پرتوقع و وابسته می گردد . آنها به خوبی می دانند که انحصار طلبی و تصاحب کردن یکدیگر باعث شکل گیری حسادت , همسر غیر قابل اعتماد می شود و به این ترتیب از ادامه یک زندگی سالم جلوگیری می کند . درنتیجه هرگز در صدد تصاحب یکدیگر نیستند بلکه در عشق و روابط زناشویی و جنسی خود کاملا آزادند و در عین آزاد بودن است که به یکدیگر متعهد می مانند. در نهایت رویکرد سیستمی نیز معتقد است که یکایک اعضای یک خانواده سالم به خوبی می دانند که این آرامش و سلامت خانوادگی خود را باید مدیون برقرار کردن رابطه با یکدیگر بدانند. زن و شوهر با خانواده همسر خود رابطه برقرار می کنند و در حالیکه آنها یک جدایی نسبی را از خانواده پذیرا هستند به همین نسبت خانواده همسرشان آنها را به عنوان یک عضو جدید می پذیرند . در چنین خانواده هایی مرزها مشخص می باشد. نه تعریفی از یک خانواده گسسته شامل حال آنها می شود که عدم انعطاف پذیری را به دنبال دارد و نه تعریفی از یک خانواده بهم تنیده که برای تغییر یک نفر از اعضا» مجبور باشیم مقاومت سایر اعضا رانیز بشکنیم.

بحث و نتیجه گیری

با توجه به آنچه ذکر شد در بیان ویژگی های خانواده سالم می توان گفت در چنین خانواده هایی عموما زن و شوهر از تفاوت های رفتاری , ارتباطی و نگرش خانواده های خود آگاهند و آنها را بدون تعصب وبی آنکه به درست بودن یا نبودن آن کاری داشته باشند می پذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق می کنند. زن و شوهر هر کدام در جهت یافتن راه حل هایی مسالمت آمیز قدم برمی دارند . البته این هرگز به معنای آن نیست که تضاد و اختلافها نشانه صمیمیت و نشانه خانواده سالم است. اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گیرد , مفید و سازنده است. در یک ازدواج موفق, زن و شوهر متعهدند که بر سر تفاوت های خود به توافق برسند. در تضاد و اختلاف باقی نمی مانند و به این ترتیب هم تن نمی دهند که با هم بحث و مخالفت نکنند . به جای آن برای مصالحه و صمیمیت تلاش می کنند. با هم گفتگو کردن بخشی از تماس و مصالحه است. زوجهای موفق هم با هم درگیر می شوند, اما با اختلاف خود برخورد منصفانه می کنند.


 


دریک رابطه زناشویی سالم, اتصال و وابستگی به دلیل میل است و نه صرفا از روی نیاز . در این شرایط هر کدام در جهت و جانب کامل شدن کم و بیش در حرکت اند. زن و شوهری که از کامل بودن یکدیگر حمایت و حراست می کنند به هم می پیوندند و رشد می کنند. هر کدام با کم کردن کنترل , انتقاد , سرزنش و داوری به رشد دیگری کمک می کند. در خانواده های زنده و بالنده, بطور مداوم شاهد الگوهای متفاوتی هستیم . ارتباط مستقیم, واضح , صریح و صمیمانه است. قاعده ها قابل انعطاف , انسانی , مقتضی و دستخوش تغییر است و پیوند با اجتماع نیز بارز و امید بخش می باشد.


احساسات و عواطف و مسائل جسمی و رفاه اجتماعی و فردی جز» وظایف خانواده است. از جمله تعداد فاکتورهایی که عملا در موفقیت خانواده شرکت می کند, نیرومندی قوای درونی و دوام خانواده است. برخلاف تعدادی از گروه های اجتماعی , خانواده ها در آماده کردن و یا تامین احساسات و نگهداری آن عامل خوبی هستند و به بقا» نظام خانواده در اجتماع کمک می کنند. خانواده هایی که دارای سلامت کامل هستند . چه از لحاظ روانی و اجتماعی به راحتی می توانند افراد را در مواجهه با بحران های غیر منتظره در زندگی تعلیم دهند.



محدوده وظایف یک خانواده شامل وظایف پایه ای , وظایف توسعه ای و وظایف بحرانی می باشد. وظایف پایه ای مرتبط است با مهیا کردن غذا , پول , لباس و دیگر احتیاجات خانواده ها. وظایف توسعه ای شامل مراحل رشد فردی و خانوادگی می شود . مراحل رشد فردی شامل : کودکی , بچگی , و نوجوانی و جوانی و بزرگسالی می شود. وظایف توسعه ای خانوادگی مراحلی هستند که در چرخه زندگی خانوادگی وجود دارند. این مراحل شامل ازدواج , زندگی قبل از بچه دار شدن , خانواده بچه دار, خانواده با بچه مدرسه ای, خانواده با نوجوان, مرکز مشروع خانواده ها. سالهای میانی تشکیل خانواده و سالهای سالخوردگی خانواده می باشد. وظایف بحرانی شامل اتفاقات سخت و ناگوار خانوادگی همچون بیماری , بیکاری , تصادف و یا مرگ می شود.
خانواده های سالم می توانند خود را با فشاره و تنش های موجود زندگی سازگار کرده و خود را وفق دهند و در نتیجه می توانند یک محیط سالم خانوادگی را مهیا کنند. تحقیقات انجام شده مشخصات مختلف خانواده ای موفق را نشان می دهد. خانواده هایی که در این محدوده خوب عمل کنند , مشکلات کمتری دارند و راحت تر قادرند تا با مشکلاتی که با آن مواجه می شوند برخورد کنند. حل مسئله به عنوان توانایی خانواده برای حل مشکلاتی در سطح خاصی که بتواند عملکرد موثر خانواده را حفظ کند تعریف می شود.



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٩ | ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.