معرفت بخشی گزاره های قرآنی

 

مقدمه:

یکی از دیدگاه های رایج در زبان دین در دوره جدید دیدگاه کارکرد گرایانه است. در این نگرش زبان دین به این دلیل معنادار تلقی می شد که دارای نقش عملی سودمند در زندگی فردی و اجتماعی انسان است نه از آن لحاظ که دارای پشتوانه ای نظری و برخوردار از واقعیت عینی است. از ویژگی های اساسی این نظریه آن است که تمام مضمون و محتوای دین را در قالب توصیه های اخلاقی و انشائات محدود می نماید به عبارت دیگر دین در این دیدگاه همان نقش اخلاق را بر عهده دارد. بدین رو اگر گفته می شود خدا را عبادت کنید و یا از روز رستاخیز پروا کنید نوعی تحریک و ترغیب به رفتارهایی است که در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها سودمند است نه آن که ریشه در واقعیت داشته باشد. اکنون مسئله این است که زبان قرآن از این منظر چگونه ارزیابی می شود؟ آیا می توان نقش آن را در اثر گزاری و بعد انگیزشی منحصر دانست و یا آنکه نقش تحول آفرینی و عملی آن ملازم با نقش معرفتی و نظری است.

در ابتدا باید توجه داشت که مسئله فوق جوانب گوناگون دارد از جمله:

1-باید توجه داشت که نقطه مشترک ادیان به ویژه دین اسلام ایجاد تحول و دگرگونی در وجود انسان است. از این منظر قرآن نیز به عنوان متن دینی اسلام اساس دعوت خویش را ایمان و آغاز نوعی زندگی تعالی جویانه مبتنی بر معنویت و رشد توحیدی می داند که از سنخ شدن و پویایی مدام است بدین بیان که پذیرفتن باورهای دینی و پایداری عملی نسبت به آموزه های ایمانی موجب نوعی دگرگونی روحی در وجود انسان می گردد اما پایبندی به خواسته های دینی منوط و مشروط به نوعی از معرفت و آگاهی به عنوان روشن کننده مسیر حرکت انسان است. معرفت و آگاهی نیز نیازمند به یک متعلق است و متعلق این سنخ از معرفت نیز چیزی جز واقعیت های عینی جهان هستی نمی تواند باشد. بنابراین هویت ذاتی علم کشف واقع و شناخت حقایق جهان است. پس اگر چه هدف غایی و هویت ذاتی دین اهتدای انسان به سوی هدف مطلوب حیات است اما هرگز نمی توان این هدف را جدا از بعد شناخت و حقیقت در نظر گرفت.[1]

2-دین ترکیبی از گزاره ها و آموزه ها : مرور اجمالی مضامین متون دینی نشان می دهد که دین دارای اجزای گوناگونی اعم از گزاره های توصیفی و آموزه های ارزشی است. به عبارت دیگر نگاهی اجمالی به انواع جملات دینی می توان آنها را به دو گروه اخباری و انشائی تقسیم کرد.

جمله های اخباری جملاتی هستند که به طور مستقیم با واقعیتی در ارتباط هستند. این ارتباط گاه جنبه ایجابی می یابد و گاه سلبی. یعنی بعضی جملات خبری پیام آور ثبوت محمولی برای موضوعی هستند و گاه آن را نفی می کنند. هم چنین واقعیتی که جملات خبری از آن خبر می دهند ممکن است حالت و یا صفتی خاص باشند. ممکن است اخبار از یک واقعیت مشهود یا غیبی باشد. از امور مادی عالم و یا مجرد باشد. گاه خبر از خالق است و گاه مخلوق. هم چنین انحصار زمانی ندارد و گاه از گذشته دور و نزدیک و گاه از آینده خبر می دهد. دامنه جملات خبری این جهانی نبوده و شامل خبر از عالم آخرت هم می شود. خلاصه آنکه جملات خبری گستره وسیعی از جملات را در بر می گیرند. جملاتی مانند: خدا وجود دارد، روح وجود دارد، زمین کروی است، فرشته دیده نمی شود و غیره. از آنجا که جملات خبری دربردارنده یک گزارش است از این رو ممکن است هریک از آنها مطابق با واقع باشد و یا نباشد، و این ویژگی یعنی قابلیت صدق و کذب مهم ترین خصوصیت جملات خبری به شمار می رود.

از سوی دگر جمله های انشائی چنانکه از نامشان پیداست، متضمن انشاء، امر و در خواست انجام فعل، نهی و درخواست ترک فعل، پرسش، امید و آرزو، تحسین و تعجب هستند.

در نگاهی کلی وجود هر دو قسم جمله اخباری و انشائی در قرآن مجال تردید نیست. قرآن کریم هم ذات خداوند را توصیف می کند و هم جهان هستی، دنیا و آخرت، حوادث گذشته و حال و آینده، انسان و موجودات دیگر، پدیده ها و سنت ها و قوانین لایتغیر در سرنوشت انسان و جهان را. هم چنین در قرآن امر و نهی و استفهام با همه اقسام آن، تمنی، ترجی، ندا، سوگند، شرط و امثال اینها آمده است.

با توجه به تفاوت جملات اخباری و انشائی، برخی گمان برده اند که با فقدان صدق و کذب در انشائیات این نوع جملات ارتباط با واقع ندارند، به ویژه که از نظر منطقی باید میان مقدمات و نتیجه سنخیت و اتحاد معنایی بر قرار باشد، بنابراین، از مقدمات اخباری نمی توان نتایج انشایی گرفت و از (باید ها) به (هست ها) رسید.[2]

ارزیابی کلی جملات قرآنی

آیا تمامی این جملات قرآنی اعم از خبری و انشائی با تنوع موضوع و تفاوت تعبیرات همه حاکی از واقع و قصد بیان حقیقت را دارند؟ یا انگیزه اساسی، تربیت انسان است و اهتمامی بر واقعیت داشتن همه موضوعات در میان نیست یا در برخی موضوعات انگیزه بیان واقعیت وجود دارد و در برخی دیگر صرفا تحریک و ترغیب به غایاتی خاص مطرح است؟ سوال یاد شده را در گزاره ها و آموزه ها جداگانه بررسی می نماییم:

گزاره های دینی بیان واقعیت نفس الامری

در نگرش مستدل دینی بنیاد نهاد دین، وجود خداوند به عنوان آفریدگار جهان و انسان است.[3] در این دیدگاه دین همسو با چگونگی آفرینش انسان و هم زاد با پیدایش او از سوی خدا آغاز می شود. بنابراین در این نگرش منشا واقعیت در گزاره های دینی، واقعیت های نفس الامری است و گزاره های دینی تبیین حقایقی از جهان مشهود و عالم غیب است که مبنای هدایت دینی و توحیدی است. در اینجا باید دو نکته اساسی را در نظر داشت:

الف) تفاوت واقعیت ها: واقع در مورد هر چیز، به اقتضای خود آن شیء و حیثیت وجودی آن بوده، راه اثبات آن نیز متناسب با آن سنخ وجود است. از این رو نمی توان انتظار داشت برای اثبات واقعیت تمام حقایق، تنها از یک مقیاس و یک ابزار استفاده کنیم. به همین جهت این انتظاری بیهوده است که فرشتگان یاریگر خدا با چشم دیده شوند که در حال جهاد با دشمنان خدا هستند.[4]

ب) اهداف قرآن: وقتی از واقعیت داشتن گزاره های قرآن سخن می گوییم، نباید این پندار ایجاد شود که رسالت قرآن را، تبیین همه امور عالم به شمار آوریم. بلکه باید انتظار خویش را از رسالت قرآن در پرتو اهدافی که قرآن برای نزول خود بیان می کند سامان دهیم. قرآن ارائه یک رشته شناخت های حقیقی به انسان را از شوون خود می داند که انسان فارغ از مسیر وی از طریق علم تجربی یا عقل برهانی به آنها راه پیدا نمی کند، شناخت حقیقت جهان و انسان شناخت مبدا و مقصد هستی و به اصطلاح جهان بینی و گسترش و ژرفا بخشیدن به معرفت های بشر تا انسان بداند جهان هستی منحصر به همین عالم مشهود نیست بلکه تمام این جهان در مقابل عالم غیب که بر این عالم محیط است مانند یک حلقه انگشتر در صحراست و به انسان بگوید که حقیقت وی همین وجهه ظاهری و مادی نیست بلکه دنیای پنهان وجود او همان حقیقت هستی اوست.

با توجه به دو نکته پیش گفته، میتوان نتیجه گرفت که مدلول اولی گزاره های قرآن معرفت بخشی و حکایت از واقعیت های عالم است تا آنها را پایه و مبنای ایجاد انگیزه و کنش ایمانی قرار دهد و آنها را به طرف هدف حیات انسان سوق دهد.[5]

مبانی نظری معرفت بخشی گزاره های قرآنی

هستی شناسی فراگیر

یکی از مبانی معرفت بخشی معارف و آموزه های قرآن کریم این است که جهان هستی منحصر در واقعیت های فیزیکی نبوده بلکه عالم مادی اعم از مشهود یا نامشهود تنها بخش کوچکی از جهان است. براساس این مبنا خداوند اصل همه واقعیت ها و منشا و مبدا آنهاست. با توجه به این مبنا مفاهیم دینی و به ویژه قرآن که در صدد بسط جهان بینی توحید و ایجاد نگرشی وسیع از آغاز و فرجام هستی و توصیف غیب و شهود عالم است معنایی معرفت بخش می یابد طبیعی است که این مبنا دلایل مبرهن خویش را دارد و در اینجا به عنوان مفروض تلقی می شود.

معرفت شناسی فراگیر

از جمله مبانی اثبات معرفت بخشی معارف و آموزه های قرآن توسعه در مبادی معرفت انسان است. بر پایه این مبنا سرچشمه ها ی دانش انسان شامل تجربه تعقل شهود عرفانی و وحی است. در این میان البته وحی به واسطه انبیاء به دیگر آدمیان می رسد اما به هر روی نکته حائز اهمیت نقش و کارایی این ذخایر در راهبرد انسان به شناخت حقایق عالم است.

علم و معرفت در اسلام بارزترین ویژگی انسان به شمار می رود قرآن دعوت خویش را با فعل طلبی(اقرا)[6] آغازید و قلم را برترین ابزار ساخت و ساز فرهنگی دانست (ن والقلم و ما یسطرون)[7]. واژه علم و مشتقات مرتبط با تعلیم و تعلم یکی از پرتکرارترین واژگان قرآن است. در قرآن تاکید فراوان شده است که خداوند هیچ فرد و گروهی را پیش از آگاهانیدن و اتمام حجت مواخذه نمی کند.[8]

قرآن با چنین رویکردی به علم اساسا مبادی دانش انسان را از حصر حس گرایی بیرون می برد و ساحت های فراخ تری چون سرمایه عقل و استعداد کشف و شهود درونی و معرفت وحیانی را از جمله مبادی کسب معرفت آدمیان معرفی می کند.[9]

مبنای زبان شناختی معرفت بخشی گزاره های قرآنی

کاربرد الفاظ متعارف و عادی در حوزه مفاهیم متافیزیکی، دینی و اخلاقی از دیرباز با تحلیل های گوناگون مواجه بوده است. بعضی این نوع کاربرد را از منظر حقیقت و مجاز ارزیابی کرده اند. برخی نیز آن را مشترک لفظی دانسته اند. دیدگاهی سوم در میان بیشتر حکیمان مسلمان تنسیق یافته است که آن را از باب اشتراک معنوی و تشکیک وجود تحلیل کرده اند. این دیدگاه در پی آنست که که با طرح نظریه تشکیک وجودی کثرت وجودی را به گونه ای تحلیل نماید که با وحدت معنایی سازگار باشد براساس این تبیین که نتیجه آن اشتراک مفهومی وجود و کمالات آن و تفاوت مصداقی است زمینه برای اثبات رویکرد واقع گرایی و معرفت بخشی این سنخ مفاهیم فراهم می شود.[10]

تحلیل عقلی معرفت بخشی گزاره های قرآن

مدعیات اساسی ادیان توحیدی به طور عام و قرآن کریم به طور خاص، حقایقی است که از قبیل توصیفات هستی شناسانه است. حقایقی مانند: ذات و صفات و افعال خدای یگانه به عنوان واقعیت مطلق هستی، مبدا و مقصد عالم وجود و منشا وحی و دین، اصل معاد و حیات ابدی و... . این حقایق به گونه ای است که میتوان آنها را از طریق استدلال عقلی و برهان منطقی اثبات کرد. از این رو نمی توان اذعان به این حقایق را به نوعی بیان احساس یا نوعی باور روان شناختی به سبب برخی آثار مقطعی، تقلیل داد. همچنان که اشتراک لفظی یا مجاز گرایی در خصوص این حقایق نیز نمی تواند توجیه قانع کننده ای داشته باشد.[11]به طور خلاصه معرفت بخشی گزاره های قرانی را در شواهد زیر می توان خلاصه نمود:

الف: رویکرد عقل انگیزی قرآن

در آیات بسیاری از قرآن، هدف از ارسال کتاب الهی انگیزش مردم به تدبر و تعقل و تذکر دانسته است. تعابیری چون (لعلکم تعقلون) (لیتذکر اولو الالباب) و ... از این دسته اند.

پیداست که برون داد عقل گرایی قرآن و سوق دادن انسان ها به تعقل و کشف حقایق عالم و دعاوی دینی مبتنی بر پیش فرض واقع گرایی و معرفت بخشی است. آیات قرآن می خواهد با احیای رویکرد تعقلی انسان ها واقعیت ها را آنچنان که هست بشناسد و امور حیات خویش را بر پایه واقعیات بنا نهند.

ب: استدلال ورزی قرآن

گفته شد که ساختار اصلی و چارچوب اساسی معارف بینشی و ارزشی قرآن قابل تبیین و اثبات عقلی است. اکنون باید افزود که قرآن افزون بر جنبه خدایی سخن در موارد بسیاری برای اثبات مدعیات خود برهان عقلی آورده است. این موضوع دلیل روشنی بر حجیت روش شناسی عقلی و عقلانیت معارف قرآن و معرفت بخشی است.

به عنوان نمونه قرآن در برخی آیات با پیش فرض اصل علیت بر اثبات یگانگی خدا برهان خلف اقامه می کند.[12]هم چنین موضوع معاد و زندگی پس از مرگ که بخش عظیمی از جهان بینی قرآن را تشکیل می دهد به طور مکرر با دلایل و شواهد عقلی مستدل بیان شده است.

ج: قرآن و جهان بینی آیه محور

در منظر قرآن همه پدیده های عالم آیت و نشانه ذات، صفات و افعال خدا هستند. (سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی بتیبن لهم انه الحق)[13]

در نگرش آیه محور قرآن به موجودات عالم، ضمن واقعی شمردن آنها هر یک از پدیده ها فراتر از کل ظاهری خود به حقیقتی برین و ماورایی اشاره دارند که همان آفریدگار هستی و حکمت و تدبیر او در کار عالم است. این دیدگاه قرانی، به تعبیر استاد مطهری مبتنی بر یک پیش فرض است که : این حقایق به یک معناست و مخلوقات از جنبه صفات وجودی خود می توانند آیت حق و نمایانگر او باشند زیرا اگر به دو معنا بود دیگر یکی نشانه آن دیگری نبود.[14]

ه: قرآن و جهان بینی غیب و شهود

در جهان بینی قرآن هستی منحصر به ماه و جهان محسوس نیست، بلکه جهان ماده بخشی از واقعیت است و هستی بسیار فراتر از عالم شهود است و بخش اعظم هستی به عنوان عالم فراماده؛ عالم غیب نام دارد.

بنابر این وقتی واقعیت هستی و در راس آنها ذات خداوند به عنوان واقعیت مطلق هستی و جهان آخرت، فرشته، شیطان و جز آن فراتر از قلمرو موجودات محسوس بود روش شناخت هر یک از آین واقعیت ها نیز به تناسب خود آن واقعیت ها متفاوت خواهد بود و نمی توان روش تجربی را روشی فراگیر برای شناخت همه واقعیت ها دانست قرآن اساسا برای این هدف به سراغ انسان آمده تا افق دید او را از محدوده عالم طبیعت به فراسوی جهان بیکران بگشاید.[15]

معرفت بخشی آموزه های قرآن

آنچه تاکنون گفته شد در خصوص گزاره های بینشی قرآن بود اما افزون بر این اصول کلی آموزه ای دینی و دستورات رفتاری قرآن کریم نیز می تواند به پشتوانه استدلال عقلی اثبات شود. در جهان بینی توحیدی مبنای اساسی آموزه ها و بایسته ها و نبایسته های دینی همان حکمت آفرینش انسان از سوی خدای یگانه است در این نگرش آفرینش انسان بیهوده نبوده و دارای هدفی حکیمانه است حکمت و اهداف آفرینش انسان این بوده است که او با آگاهی از سرمایه های وجودی و تلاش به سوی هدف حیات خویش حرکت کند در این میان آموزه های دینی متضمن مولفه ها و عواملی است که انسان را به سوی آن هدف سوق می دهد به عبارت دیگر به حسب حکمت در افعال الهی، آموزه های دینی مبتنی بر مصالح نفس الامری و بیانگر نوعی ارتباط عینی میان آنها و نتایج حقیقی است که در حیات انسان پدید می آید. بر این اساس لزوم اقامه نماز، روزه، حج، جهاد، امانت داری و صداقت، عدالت ورزی، خیرخواهی و مانند اینها حاکی از نقش و تاثیر آنها در تعالی نفس و کمال وجودی انسان است همان طور که نواهی شرع مقدس نیز حاکی از نقش اعمال منهی در توفیق یا سقوط انسان در مهلکه است. همچنان که با تحلیلی دیگر میتوان گفت اگر مقصد تلاش های اختیاری و کمال وجودی انسان را تقرب به آستان کمال مطلق هستی بدانیم دعوت های شرعی ناظر به عناصر مقرب و هشدارها ناظر به عناصر مبدا از این هدف اند. مطلب یاد شده از اشارات آیات قرآن که مکرر رابطه اعمال انسان و نتایج آن را بیان می کند، به خوبی قابل استفاده است: الیوم تجزی کل نفس بما کسبت[16] یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس والحجاره ... انما تجزون ما کنتم تکتمون.[17]

منابع:

باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، دوم، تهران، نشر دانشگاهی، 1374

سعیدی روشن، محمد باقر، تحلیل زبان قرآن و روش شناسی فهم آن، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چهارم، 1389

سعیدی روشن، محمد باقر، زبان قرآن و مسائل آن، سمت، اول،1389

سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379

طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، ترجمه و تعلیقه علی شیروانی، الزهراء، ششم،1383

طباطبایی، محمد حسین، قرآن در اسلام، دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1353

مطهری، مرتضی، مقدمه ای برجهان بینی توحیدی، قم، صدرا

مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، پنجم، حکمت،1365

یوسفیان، حسن، کلام جدید، سمت، اول، تهران، 1389

[1]سعیدی روشن ،محمد باقر، زبان قرآن ومسائل آن ،سمت،1389،اول، ص192

[2]سعیدی روشن ، محمد باقر،تحلیل زبان قرآن وروش شناسی فهم آن،پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،1389،چهارم، ص231و232

[3]ر: مطهری،مقدمه ای برجهان بینی توحیدی،قم،صدرا ص22

[4]اشاره به انفال/12.تحلیل زبان قرآن وروش شناسی فهم ان ، ص332

[5]زبان قرآن ومسائل آن ، صص197 و 198

[6]علق/1

[7]قلم/1

[8]انفال/42

[9]زبان قران و مسائل آن ، ص224

[10]در این زمینه ر:مطهری، مجموعه آثار، ج 9(شرح مبسوط منظومه)،حکمت،1365،پنجم، ص 189

[11]زبان قرآن ومسائل آن،ص231

[12]انبیاء/22

[13]فصلت /53

[14]مطهری، شرح مبسوط منظومه،ج 1،ص40(مجموعه آثار،ج9، ص46)

[15]ر:طباطبایی،محمد حسین، قرآن در اسلام،تهران،دارالکتب الاسلامیه،1353،دوم ص247

[16]غافر /17

[17]تحریم /6و7

سید محمد حسن صالح

 
/ 0 نظر / 186 بازدید